صفحه اصلی » گنجینه محافل شهدا » متون محتوایی » ادبیات مقاومت » "مدافعان حرم"
مدافعان حرم (۵۵)
موضوع : مدافعان حرم

بداهه‌ای از گروه خیزش بیداری ادبی، با موضوع: 

محکومیت به شهادت رساندن شیعیان مظلوم  افغانستانی توسط داعش

 

خون تو ریخت بر زمین اما خونت از ما جدا نخواهد بود

بین ما و تو بعد از این حرف از مرز و جغرافیا نخواهد بود

کربلا در عراق و ایران است کربلا در منامه و کابل

هرکجا خون شیعه جاری شد خارج از کربلا نخواهد بود

از غدیر آمدیم و پیوستیم در مسیر نجف به کرببلا

خون ما ابتدای جنبش شد شیعه را انتها نخواهد بود

شیعه یعنی شهید یعنی خون پس ، از اهدای سر نمی ترسیم

ما نشان داده ایم قربانگاه منحصر بر منا نخواهد بود

شیعه یعنی قتال با ذلت شیعه یعنی که مرگ با عزت

کل یوم و کل ارض را جای هیچ ادعا نخواهد بود

شیعه اینجا به فکر افغان و شیعه آنجا به فکر ایران است

-شیعیان نفس یکدگر شده اند- سخنی نابجا نخواهد بود

سینه هامان حماسه ی خون است هردوتا چشم کاسه ی خون است

آنچنان شد سپید گیسومان که علاجش حنا نخواهد بود

سر اگر هم جدا کنند از ما بر سر عهد خویش می مانیم

پشتمان گر دوتا شود از داغ حرفهامان دوتا نخواهد بود

باید از سر گذشت و تن پوشید جای این رختها کفن پوشید

دین که لنگ جهاد شد گیر ربنا آتنا نخواهد بود

سرسپردیم بر سر کویی جانمان شد فدای بانویی

که بدون وجود آن بانو کربلا ، کربلا نخواهد بود

لبه ی تیز تیغ برانیم آیه های جهاد قرآنیم

تیرمان سمت دشمن مولاست این سخن از هوی نخواهد بود

در دفاع از حریم دین و حرم کابل و کربلا ندارد فرق

ملک شیعه مطهر و پاک است جای رجاله ها نخواهد بود

حرمله ذبح (طفل کابل ) کرد بغض ما بذر نعره شد گل کرد

نتوان بیش از این تحمل کرد کوه حق بی صدا نخواهد بود

طفل افغان اگرچه ذبح شده زن افغان اگرچه گشته اسیر

هیچ روزی شبیه عاشورا هیچ جا کربلا نخواهد بود

می شناسند اهل طوفان را پنجه ی دره گیر شیران را

فاطمیون -سپاه افغان را- بت حریف خدا نخواهد بود

مرگ بر مکر ، مکر امریکا  داعش و طالبان و النصره

مرگ بر پول ، نفت آل سعود  مکرشان را بقا نخواهد بود

پرچم سید خراسانی را به دست ولی عصر دهیم

کوری چشم دشمنان علی شیعه بی مقتدا نخواهد بود

شور جنگاوری به سر داریم مرد جنگیم ما جگر داریم

هر زمانی که تیغ برداریم کس جلودار ما نخواهد بود

پای تا سر حرارت و شوریم تیغ قهریم در نیام زمان

مثل آتش که زیر خاکستر شعله در انزوا نخواهد بود

می رسد دولت انا المهدی فرصت دیرپای خوش عهدی

روزگاری که بر لب عالم حرف چون و چرا نخواهد بود

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

هر زمان از غیب برگوش درون

آیدم بانگ الیهِ الرّاجِعونْ

سیر تا عرش خدا،گر بایدت

اقتدا بر شاه بی سر بایدت

هرکه را شوری به سر ازکربلاست

مستحق اَلبَلاءُ لِلْوِلاست

در طریق عشقبازی و جنون

یک وضو باید بسازم من ز خون

ذکر استرجاعم آهنگ من است

سر به روی پیکرم ننگ من است

عاشقان را با تعلّق ها چه کار

سر به تن اینجا نمی آید به کار

آن گروهی کز تعلّق رسته اند

روز اول عهد،با خون بسته اند

 از تعلّق، از تعیُّن، رسته ایم

عهد را درعشق، با جان بسته ایم

 گر به جان ما را زَنَد مولا محک

لَیتَنا یٰا لَیتَنا کُنّا مَعَک…

حرف در این جایگه بایسته نیست

لاف عشق از چون منی شایسته نیست

أَمْ حَسِبْتُم خواند و شوری آفرید

عشق را معنا ازآن سر شد پدید

عشق آن باشد که عابس وار..مَرد

بی زره آیی به میدان نبرد

یا که چون آن عاشق شوریده حال

در نماز عاشقی رفتن ز حال

در حمایت از ولی، روح نماز

تیرباران می شوی و سرفراز

آن سعید،آن پور عبدالله بود

بنده ی آگاه این درگاه بود

قاف تا قاف جهان تا پا گرفت

عشق زین هفتاد و دوگل معنا گرفت

شاعر : وحید دکامین

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به شهید جهاد مغنیه و همه شهدای مدافع حرم:

 

یکی هم سن من، هم سن تو، اهل همینجا بود

یکی مثل من و تو، تووی قلبش آرزوها بود

میون دفتراش عشقی بدون مرز پیدا بود

پدر یک روز رفت، اما چه جای غصه؟ …. آقا بود

دلش تفسیر نصرالله ، چمران خون تو رگهاش

جهاد اسمش، جهاد رسمش، جهاد اندیشه و رویاش

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهادی هست در این راه، تا خون عمادی هست

عمادی هست در این رزم، تا وقتی جهادی هست

شبا گریونن اونهایی که روزا مردِ مِیدونن

می خندن با یتیما و براشون شعر می خونن

درِ باغ شهادت پیش روی عاشقا بازه

فقط عشقه که توو میدون از آدم مرد میسازه

نشون دادیم به عالم توو حرمها شور غیرت رو

خود زینب جدا کرده علمدارای این خط رو

عیار مرد در شور نبرد و گَرد مِیدونه

جهاد اسم من و تو نیست تنها، رسم مردونه

رهایی تو ای پروانه از پیله مبارک باد

برای مومنین دنیا، پیمبر گفت زندونه

برای تو چه پایانی، چه تقدیری مقدر بود

دم آخر، سرت رو دامن سالار بی سر بود

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهاد ما ادامه داره تا ظلم و تباهی هست

همیشه خاک سرخی هست تا کاخ سیاهی هست

شاعر : قاسم صرافان

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به پیشگاه همسران شهدا خصوصا  همسران شهدای مدافع حرم

 

رفتی و شوق موندنم رو بردی

کبوتری شدم که پر نداره

میسوزم و میسوزم و میسوزم

از حال من کسی خبر نداره

 

دیشب یه عکس بچگیتو دیدم

نمیدونی باهاش چه حالی کردم

غذایی رو که دوس داری پختم و

باز سر سفره جاتو خالی کردم

 

کاشکی میشد ببینمت دوباره

کاشکی میشد بازم دورت بگردم

دیشب نیومدی به خوابم ولی

جات خالی بود تا صبح گریه کردم

 

دست خودم نیس که … خدا شاهده

حس میکنم همه ش نشستی پیشم

نمیتونم بغضمو مخفی کنم

اسمتو میشنوم یه حالی میشم

 

نیستی خودت شبا برا بچه هات

قصه مردونگی تو میخونم

گفته بودی میری که برنگردی

گفتم تا آخرش به پات میمونم

 

نوشتی که محاصره شدیده

عزیز من این لحظه آخره

آخرم این پیاممو ندیدی

نوشته بودم منو یادت نره

برای مدافعان حرم

 

نوشتم غیرت ایرانیات و

ندیدم عشق پاکستانیات و

میون جون فداهای تو بی بی!

بمیرم غربت افغانیات و… 

شاعر : حسین صیامی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش

حرم یعنی تلاطم‌های امواج خروشانش

حرم یعنی دعا یعنی توسل‌های در ندبه

حرم یعنی اجابت زیر گنبد، بین ایوانش

حرم یعنی همان آب گوارا ظهر تابستان

حرم یعنی همان خورشید دنیا در زمستانش

حرم بید است، مجنون است هرکس عاشقش باشد

میان بادها یک دم نمی‌خواهد پریشانش

حرم رود است، مشهود است هرکس شاهدش باشد

شهادت می‌دهد راکد نخواهد ماند جریانش

و مادر گریه گریه از حرم گفت و پسر فهمید

چه آشوبی‌ست در دلواپسی‌های فراوانش

پسر شوق پریدن را میان بال و پر حس کرد

پسر می‌رفت و مادر باز هم می‌شد غزل‌خوانش

حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش

تویی طوفان آن دریا، تویی موج خروشانش

اگر باران سنگ از آسمان بارید، چترش باش

که حتی نشکند در سنگ‌باران بغض گلدانش

پسر می‌رفت و مادر با طنین آیهالکرسی

سپرد او را به آغوش رسول‌الله و قرآنش

قد و بالای او را دید چندین بار با حسرت

فقط می‌گفت زیر لب: به قربانش به قربانش

پسر رفت و فضای خانه را عطر حرم پر کرد

و مادر ماند و عکسی در میان دست لرزانش

خبر آمد، ولی مادر از احوال حرم پرسید

نپرسید از پسر هرگز میان بغض پنهانش

پسر برگشت و مادر از حرم می‌خواند و می‌دانست

نشسته عمه‌ی سادات در شام غریبانش

شاعر : رضا خورشیدی فرد

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

روزهای نبرد شهرِ دمشق

معنی کُلُّ یومٍ عاشوراست

با بصیرت، اگر نگاه کنی

عرصه ی اقتدا به کربُبَلاست

 

وَ دوباره به نام مذهب و دین؛

جنگِ امروز، عین دیروز است

می شود آخرش، چنین اثبات

“خون به شمشیرظلم پیروز است”

 

جانْ گرفته به دست، آمده اند

چه شرافت،چه همّتی دارند

در دفاع از حریم آلُ الله

فاطمیون چه غیرتی دارند

 

چه پدرها که از غمِ آنان

به دلِ خود نهاده اند آذر

پیروان حسین و اکبر او

خودشان هم شدند علی اکبر

 

سرسپردند و سرفدا کردند

ارباً اربٰا، مُقَطَعُ الأعَضٰاء

ذکر لبهایشان دمِ آخر

“لَکَ لبیک زینب کبری “

 

ما که ماندیم لااقل باید

پاس داریم با قلمْ، شهادت را

تا شود ثبت، در همه تاریخ

بنویسیم این روایت را

 

بنویسیم از جوانانی…

که بُریدند از زن و همسر

وَ به دور از همه تعلّق ها

ره سپردند تا سرای دگر

 

بنویسیم از کسانی که

راه صدساله را شبی رفتند

مایه از جان خود گذاشتند و..

زینبی مانده، زینبی رفتند

 

بنویسیم از کسانی که

در بلاد غریب جان دادند

وَ به گمنامیِ تمام.. آخر

سرْ به پای حبیب، جان دادند

 

بنویسیم از ” ابوحامد “

که نَسَب،از تبارِ شیران داشت

عاشقی کز هرات آمده بود

جا میانِ صف دلیران داشت

 

بنویسیم آخرش اینکه…

پای دین، ‌جان به کار می آید

می رسد در نهایت این جاده

به مسیری که یار می آید

 

کاش میشد که نام ما را هم

می نوشت حقّ، به دفتر زینب

جان و مالم چه ارزشی دارد

همه اش نذر معجر زینب

شاعر : وحید دکامین

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

سر سجاده بودی که شنیدی وقت تکبیره

شنیدی تو دل مادر داره یه بچه میمیره

تو فکر ساختن بودی خبر اما خرابت کرد

خبر آتیش به جونت زد که مثل شمع آبت کرد

برای بودن و موندن، جوونیت رو کفن کردی

به جای رخت دامادی، لباس رزم تن کردی

توکل کردی و رفتی، مرام عاشقا ساده است

اگه غم لشکر آورده، سپاه عشق آماده است

“پای دلدادگیت موندی، تا آخر مرد و مردونه

برای هرچی که داره به تو این خاک مدیونه”

میون خردل و باروت، میون تیر و خمپاره

عَلَم رو دوش یه مرده، عَلَم دستِ یه سرداره

تو اهل کربلا هستی، که زخمت تشنه ی تیره

یقین دارم که دستت رو، خود عباس می گیره

آدم وقتی که عاشق شد، با جونش میخره دردو

تو رفتی تا که بعضی ها بفهمن معنی مردو

تو از نسل همونایی که پای عشق وایسادن

حالا نسل من آماده است برای درس پس دادن

“پای دلدادگیت موندی، تا آخر مرد و مردونه

برای هرچی که داره به تو این خاک مدیونه”

شاعر : علی فردوسی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

امام حسین(ع)-مناجات-مدافعان حرم

 

مستی از جام تو سر منزل هوشیاری ماست

بیدل از عشق شدن شیوۀ دلداری ماست

مبتلای تبِ عشقیم و تجلی داریم

درد بیچارۀ این، لذت بیماری ماست

بیدلی اول راه است خدا را عشق است

دل ز ما دلبری از یار ز همکاری ماست

هو کشان قد علم اندر صفِ رندان کردیم

چوبۀ دار فقط مسند سرداریِ ماست

هرکجا جلوۀ یاراست همانجا عرش است

نمک خانه اش اسباب گرفتاری ماست

دل ما میکده و صاحبِ میخانه حسین

می حسین باده حسین ساغر و پیمانه حسین

هنرِ عشق به تصویر کشیده آهی

دلِ ما را به حریم تو نموده راهی

نوکر خانۀ تو عارفِ بالله شود

علی اکبر بشود «جُونِ» سیاهی گاهی

نوکرت پیر که شد دلبری اش بیشتراست

ماجرایی شده این قصۀ خاطرخواهی

زلفِ خود پهن نمودی و شکارم کردی

به هدایت برسد صید تو از گمراهی

خاطرم نیست چه شد دل به تو دادم آقا

بی سر و پا چو منی در ره تو شد راهی

دردل کردنِ با تو چقَدَر می چسبد

چون کریمی و زاحوال گدا آگاهی

خون من نذر نگاهت لک لبیک حسین

شاهِ عاشق کُشی و حضرت ثارالهی

چه کسی فکر غلام است به غیر از ارباب

پسرِ فاطمه این سائل خود را دریاب

اثر بارش باران به چمن می ماند

عشق بازی که سر افتاد ،سخن می ماند

از گل تربت تو بوی حرم می آید

عطر سجاده سحرگاه به تن می ماند

خواب دیدم سحری پای ضریحت هستم

چه کنم حسرت آن بر دل من می ماند

چه جوان ها که به پای غم تو پیر شدن

بشود دوستی آن دم که کهن می ماند

با گنهکاری من دیدن تو ممکن نیست

بر ترانی دلم پاسخ لن می ماند

بوی سیب از همه ی کرببلا می آید

اشک مادر اثرش روی بدن می ماند

هر چه مردست اگر پای تو بی سر بشود

پرچم عشق تو بر شانه ی زن می ماند

صدهزاران چو اویس ،خاک ره زینب نیست

عاشق از یار جدا شهر قرن می ماند؟؟

گر بنا شد که وصیت بنمایند عشاق

چه بدن هاست که بی غسل و کفن می ماند

یاد پیراهن تو بال و پرم درد گرفت

بوریا گفتم و دیدم جگرم درد گرفت

گریه دار است عجب نام اباعبدالله

جان فدای عطش کام اباعبدالله

هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم

چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله

هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست

چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله

خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر

با شهادت به سرانجام اباعبدالله

غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم

ما که جلدیم سر بام اباعبدالله

کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من

می شود حوله ی احرام اباعبدالله

نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد

زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله

مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد

غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله

شاعر : قاسم نعمتی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم-بیداری اسلامی

 

دوری از چهرۀ مهتاب فقط کابوس است

خوش به حال دل هرکس که به تو مانوس است

باید این خوابِ پر از واهمه تعبیر شود

کاش مهدی تو بیایی ! نکند دیر شود

دست ابلیس کشیده ست جهان را سر جنگ

زده با حقد سر پیر و جوان را سر جنگ

زخم بر صورت اسلام فراگیر نشست

جای تکبیر روی ماذنه تکفیر نشست

وحدت از دست رود سقف و ستون می ریزد

در عراق و یمن و سوریه خون می ریزد

دست با پنجه ی ابلیس یقینا هرگز

با همه صلح ولی تفرقه افکن هرگز

با جهان گاه اگر گفت و شنودی داریم

گله ها از عربستان یهودی داریم

کاش کنده شود از روی زمین ریشه ی شان

یعنی از بین رود نحوه ی اندیشه ی شان

راه احرام اگر بسته شود باز چه باک

قلب مومن حرم او بُوَد این بوده ملاک

با نبی و علی و آل علی لج کردند

فتنه ها بود که حین سفر حج کردند

به جزایی علنی ، سخت و خشن محکومند

شیعیان مثل علی گر چه قوی مظلومند

من دم از حیدر کرّار زدم با نیّت

لعن الله بر اندیشه ی وهابیّت

شیعه و دست کشیدن ز ولایت هیهات

سر سپردن به سر خنجر ذلّت هیهات

گوئیا آمده یک بار دگر عام الفیل

فتنه ها زیر سر کیست به جز اسرائیل ؟

دشمن کودک در خواب پر آرامش شد

نمی از خصلت حیوانی او داعش شد

هر چه کردند نشد مانع افلاکی ها

پر شد این خاک از آوازه ی زکزاکی ها

شیعه راسخ ، سخنی محکم و قاطع دارد

هر کجا خانه ی زهراست مدافع دارد

نه فقط ساحت این مقبره ها محترم است

هر کجا عشق حسین است خودش یک حرم است

باید این جمله به پیشانیمان نصب شود

ما نمردیم ، بخواهند ، حرم غصب شود

من از این قوم بلاخیز برائت دارم

من از اندیشه ی این طایفه نفرت دارم

کل ایران همگی مرد دفاعیم دفاع

پیرو حضرت عباس حسینیم ، شجاع

مومن و اشک ببین ، به ، چه سلاحی دارد

بِنِگر حضرت زینب چه سپاهی دارد !

پایشان کرب و بلا سمت حرم باز شود

لحظه ی ساخت صحن حسن آغاز شود

کاش این شب بشود صبح به نورت مهدی!

شده دشمن سبب خیر ظهورت مهدی !

بهتر از نغمه ی نعلین تو آهنگی نیست

کاش روزی بنویسیم دگر جنگی نیست

شاعر : مجتبی کرمی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

همسفر وقت قیام است، بیا تا برویم

کاروان راهی شام است، بیا تا برویم

نسل آنان که زد آتش خیَم زینب را

حال تهدید نموده حرم زینب را

بین کفن پوش سپاه عجم زینب را

نصب کن در حرم دل علم زینب را

عمه جانِ نُه امام است، بیا تا برویم

عاشقم، شیوه عاشق به مَصاف آمدن است

اوج غیرت دل پر موج به دریا زدن است

کربلایی شدن امروز دمشقی شدن است

یُمن خوش در یَمَن و عدن، خلیج عَدَن است

جان پی اخذ مرام است، بیا تا برویم

شهدایی که در این رَه به خدا پیوستند

همگی گوش به فرمان ولایت هستند

هرچه عُمّال ستم خوار و ذلیل و پستند

عاشقان علوی از می عرفان مستند

صحبت از ساقی و جام است، بیا تا برویم

حال ای شیعه آزاده بگو یا زهرا

بتو این فاطمه دم داده بگو یا زهرا

داعشی از نفس افتاده بگو یا زهرا

گفتی آماده ام آماده بگو یا زهرا

فاطمه امّ کِرام است، بیا تا برویم

نروی گر تو بر آنجا دم بحران آید

دل به دریا نزنی، موج خروشان آید

خصم نامرد ز سوریّه به ایران آید

موقعیت چو شناسی به تنت جان آید

از ملک بر تو سلام است، بیا تا برویم

سوزد این منطقه از آتش شیطان عنود

فتنه ها زیر سر آل سعود است و یهود

ظلم بگذشته برادر دگر از حد و حدود

هرکه خاموش نشیند «عدمش به ز وجود»

ننگ و تسلیم حرام است، بیا تا برویم

متّحد باش در این خانه بگو یا حیدر

حذر از فتنهٔ بیگانه بگو یا حیدر

سنی و شیعه ذلیلانه بگو یا حیدر

او بُوَد شمع و تو پروانه بگو یا حیدر

مرتضی شاه اَنام است، بیا تا برویم

ساده اندیش مشو، کین عمل از تو عجب است

هان مگو جنگ سر خاک دمشق و حلب است

جنگ، مابینِ تبه کار و شهادت طلب است

عون مظلوم شدن شرط وفا و ادب است

ظلم این قوم مدام است، بیا تا برویم

بشناس ای دل من لشکر سفیانی را

ضربه زن داعشیان عربستانی را

کن دعا صولت سردار سلیمانی را

که به تصویر کشد غیرت ایرانی را

تیغ بیرون ز نیام است، بیا تا برویم

شده ای دل دم ایثار، بگو یا زینب

قدمی یکدله بردار بگو یازینب

تا شوی بر شهدا یار بگو یا زینب

جان عباس علمدار بگو یا زینب

او نگهبان خیام است، بیا تا برویم

جبهه عشق کنون مرد خطر میخواهد

یاحسین گفتن مردانه جگر میخواهد

سرور بی سر ما دادن سر میخواهد

پا نهادن به ره عشق هنر میخواهد

در کمین قوم ظلام است، بیا تا برویم

پیرو حضرت عباس بگو یا عباس

صاحب نعمت احساس بگو یا عباس

طالب فرصت حساس بگو یا عباس

قدر این نابغه بشناس بگو یا عباس

عطر سقّا به مشام است، بیا تا برویم

حَرب خسته نکند مومن محرابی را

نرساند به حرم قافله اعرابی را

سعی کن گم نکنی خط جهت یابی را

خیز و از جای بکن ریشه وهابی را

عمر این فرقه تمام است، بیا تا برویم

درد دردِ همگانی است بگو یا مهدی

روز امداد رسانی است بگو یا مهدی

دل سرای نگرانی است بگو یا مهدی

مهدی ارباب جهانی است بگو یا مهدی

یار فرمانده عام است، بیا تا برویم

شاعر : ولی الله کلامی زنجانی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

نه بی تفاوت نه می تواند، نه می نشیند نه خواب دارد

خروش دارد همیشه دریا،  همیشه طوفان شتاب دارد

کجا تواند به بی خیالی نشستن و هی نظاره کردن

درست وقتی که بین دشمن،  علی به دستش طناب دارد

چرا نجُنبد رگی به غیرت چرا نگیرد علم به قامت

 زبان گرفته  دوباره اصغر  از آن فغان که رباب دارد

به خیمه در تب نشسته زینب،  مدافعان حرم کجایند؟

هلا!  بیاید، هرآنکسی که   به سر خیال ثواب دارد

کجاست قاسم؟ کجاست اکبر؟ چه باک اگر روی نی رود سر؟

سری نماند اگر به پیکر، چه غم؟ که زینب حجاب دارد

به سرتراشی قلندری! نه،  به هر محیطی شناوری! نه

وفا و عهد نکو بیاور که حُر شدن هم حساب دارد

گهی به والعادیات ضبحا،  گهی به فالموریات قدحا

سپاه فیل است و کی هراسم  که دشمن از ما عذاب دارد

حرم در امنیت است اگر من  نترسم از سر نترسم از تن

که عاقبت در شبی معیّن  سوال ما هم جواب دارد

هم این زمان را پیمبری کو؟ هم اشبه النّاس دیگری کو؟

صدای الله اکبری کو؟ رسیده اما نقاب دارد

حرای پیغمبرانه باید  کنار امّ القری ، بخواند

که بعثت آخرالزّمان هم نظر به امّ الکتاب دارد

شاعر : محسن ناصحی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

می پَرَد جبرئیلِ دل امشب،به هوایِ مدافعان حرم

خواهم امشب سخن بگویم از،ماجرایِ مدافعان حرم

وقتی از خانه راه افتادند،پُشتِ پا بر هرآنچه هست زدند

بویِ ذبحِ عظیم می آید،از مِنایِ مدافعانِ حرم

رویِ فرزندِخویش بوسیدند،با همان بوسه دل ز او کَندند

اولیاء خدا شدند همه،شهدایِ مدافعانِ حرم

تا شنیدند در خطر افتاد،حرمِ عمۀ امام زمان

جلوه هایی ز غیرت عباس ،شد وفایِ مدافعان حرم

بسکه با پیکری به خون غلطان،سینه زن ها به خاک افتادند

نامِ سوریه شد میانِ ما،کربلایِ مدافعان حرم

زینبیه حلب دمشق حِماء ،هرقدم جایِ پایِ زهرا شد

مادر آمد خودش تشکر کرد،از صفایِ مدافعان حرم

چه پدرها که بی پسر شده اند،چه پسرها که بی پدر شده اند

چه کمرها که خم شد این ایام،در عزایِ مدافعان حرم

همسرانی جوان سیه پوشند،خانه هاشان بدون مَرد شده

همۀ دلخوشی شان شده است،عکس هایِ مدافعان حرم

مثل ارباب عده ای تنشان ،غرقِ خون روی خاک جا مانده

در دیار ِ غریب، ،ای جانم بفدایِ مدافعان ِ حرم

این همه خون بخاک میریزد،تا که خِشتی زصحن کم نشود

در امان بودنِ حرم همه دم،شد دعایِ مدافعانِ حرم

خودِ زینب چقدر سیلی خورد،مثل زهرا به زیر پا افتاد

مادر و دخترند در عالم ،مقتدایِ مدافعانِ حرم

مادری پشت در سپر گشت ودختری بین گودیِ گودال

کوچه و قتلگاه شد هرشب ،روضه هایِ مدافعان ِ حرم

ماقسم خورده ایم وتا آخر،پایِ آقای خویش می مانیم

میگزاریم پای غیرت بر ،جایِ پایِ مدافعانِ حرم

کاش قسمت شود که آخرِکار،بار ما را هم از کرم بِخَرند

نام ماهم اضافه گردد بر ،انتهایِ مدافعانِ حرم

شاعر : قاسم نعمتی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم- بیداری اسلامی

 

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را

مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را

غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش

غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را

دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی

ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را

چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان

چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را…

صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است

چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟

جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست

در این دیار ببین رودهای در جریان را

ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده

ببین قیامت قد هزار سرو روان را

ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی

چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را

درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری

که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را

چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق

چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را

سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست

به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را

سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری

چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را

درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر

که خوانده‌اند «أ وَفَیتُ»* به‌لب امام زمان را

سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه

گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را

“سری به نیزه بلند است در برابر زینب”

خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را

سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش

وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را

و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره

دمی نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را…

***

* روز عاشورا عمرو بن قرظه الانصارى از امام حسین(ع) رخصت جهاد گرفت و پس از این‌که امام(ع) اجازه فرمود، جنگى چون جنگ مشتاقان به پاداش کرد و جمع زیادی از سپاه ابن زیاد را به هلاکت رساند. او دلاورانه در محافظت از امام(ع) ایستادگی کرد تا این‌که بر اثر کثرت جراحات به خاک افتاد. آن‌گاه رو به امام حسین(ع) عرض کرد: «یَا ابْنَ رَسُولِ الله أَ وَفَیْتُ؛ یا بن رسول الله آیا به عهدم وفا کردم؟» امام(ع) در پاسخ فرمودند: «نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِی فِی الْجَنَّهِ فَاقْرَأْ رَسُولَ الله عَنِّی السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُ أَنِّی فِی الْأَثَرِ؛ آرى تو پیشاپیش من در بهشتى، به رسول الله (ص) از من سلام برسان و عرضه دار که من در پى هستم [و به شما ملحق می‌شوم]» (اللهوف، ابن طاوس، ص108).

شاعر : یوسف رحیمی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

امام زمان(عج)-مناجات-مدافعان حرم

 

عشق یک سینه ی پر از آه و یک دل بی قرار میخواهد

خواب راحت برای عاشق نیست عاشقی حال زار میخواهد

دیدن یارگرچه شیرین است نیست عاشق کسی که خودبین است

حرف عشاق واقعی این است هرچه میل نگار میخواهد

مدتی هست یادمان رفته پسری مانده از تبار علی

او که مثل حسن برای قیام بی سپاه است و یار میخواهد

یار هرکس به غیر او بودیم دل به هرکس به غیر او دادیم

چه کسی را عزیز تر از او دل از این روزگار می خواهد؟

چند روزی به سمت آقاییم چندماهی به سمت دنیاییم

بی تفاوت به اینکه جاده وصل قدمی استوار می خواهد

خوش به حال مدافعان حرم عشق را در عمل نشان دادند

تا بفهمیم یوسف زهرا عاشقی جان نثار میخواهد

شیعه تنهاست یا اباصالح با همان هیبت علی برگرد

گردن دشمنان آل الله گردش ذوالفقار میخواهد

گر بگویی بمیر، میمیرم بین دستان توست تقدیرم

عبد بی دست و پا برابر تو کی ز خود اختیار می خواهد

منتقم! جان مادرت زهرا بازگرد و بگو به آن دونفر

زدن بانویی بدون پناه قلب تاریک و تار میخواهد

شاعر : علی ذوالقدر

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مادران شهدای مدافع حرم

 

واژه در واژه از دل میدان

غزلی  را  سپید  آوردند

باز هم از مدافعان حرم

یک جوان شهید آوردند

 

یک جوان با هزار شور و شعور

روز آخر ولی ” زهیر ”  شده

زیر تابوت مادرش می گفت :

پسرم عاقبت به خیر شده…

 

مثل  ابر بهار می بارید

غربت ماه در دل شب را

پسر با تعصب ام می گفت :

نکند قبر عمه زینب را…

 

عاقبت طاقت اش تمام شد و

دل به دریا زد و فدایی شد

پسر کربلا نرفته ی  من

سوریه رفت و کربلایی شد

 

شکر حالا شنیده ام که حرم

شده از دست دشمنان آزاد

پسر من که جای خود دارد

جان عالم فدای زینب باد

 

شیعه مرد نبرد و پیکار است

صبر دارد و خویشتن دار است

خشن و سخت میشود  وقتی

پای ناموس شیعه در کار است

 

مثل پروانه ها به گرد حرم

در طوافیم ما قدم به قدم

کشور کفر فتح خواهد شد

زیر پای ” مدافعان حرم “

 

شیعه ایم و نماد احساسیم

روی این خانواده حساسیم

تحت امر حسین هستیم و

همه سرباز های عباسیم

 

تیغ ما از نیام… نزدیک است

لحظه ی انتقام نزدیک است

مردی از جنس نور می آید

اهل عالم قیام نزدیک است…

شاعر : ابراهیم زمانی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به شهید جهاد مغنیه و همه شهدای مدافع حرم:

 

یکی هم سن من، هم سن تو، اهل همینجا بود

یکی مثل من و تو، تووی قلبش آرزوها بود

میون دفتراش عشقی بدون مرز پیدا بود

پدر یک روز رفت، اما چه جای غصه؟ …. آقا بود

دلش تفسیر نصرالله ، چمران خون تو رگهاش

جهاد اسمش، جهاد رسمش، جهاد اندیشه و رویاش

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهادی هست در این راه، تا خون عمادی هست

عمادی هست در این رزم، تا وقتی جهادی هست

شبا گریونن اونهایی که روزا مردِ مِیدونن

می خندن با یتیما و براشون شعر می خونن

درِ باغ شهادت پیش روی عاشقا بازه

فقط عشقه که توو میدون از آدم مرد میسازه

نشون دادیم به عالم توو حرمها شور غیرت رو

خود زینب جدا کرده علمدارای این خط رو

عیار مرد در شور نبرد و گَرد مِیدونه

جهاد اسم من و تو نیست تنها، رسم مردونه

رهایی تو ای پروانه از پیله مبارک باد

برای مومنین دنیا، پیمبر گفت زندونه

برای تو چه پایانی، چه تقدیری مقدر بود

دم آخر، سرت رو دامن سالار بی سر بود

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهاد ما ادامه داره تا ظلم و تباهی هست

همیشه خاک سرخی هست تا کاخ سیاهی هست

شاعر : قاسم صرافان

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به شهدای مدافع حرم

حضرت رقیه(س)-در محکومیت تکفیری ها

 

من سه ساله سند ظلم به آل اللهم

آسمان علی و آل علی را ماهم

بی سبب نیست اگر راه به دلها بردم

عشق را ارثیه از حضرت زهرا بردم

نوهء حیدرم و در رگ من خون علیست

این بزرگی و شجاعت همه مرهون علیست

من همانم که ز اشکم به فلک ولوله بود

پای من بسته به زنجیر غم و سلسله بود

من همانم که زدم ناله و کردم فریاد

آبروی اموی پیش همه رفت به باد

عشق را با هنر گریه ام آمیخته ام

شام را بر سر کفّار فرو ریخته ام

باب حاجات شدم جود و کرم کار من است

عمویم حضرت عباس نگهدار من است

شیعیان در تب و تابند علی جان مددی

غیرت شیعه شده غیرت حجربن عدی

سخن از نسل یزید بن معاویه شده

پای یک عدهء کم ، باز به سوریه شده

یادشان رفته که کاخ اموی گشت خراب

یادشان رفته شکست علوی بود سراب

شام ، امروز اگر صحنۀ درگیری هاست

مُنجر ، این قصّه به سر کوبیِ تکفیری هاست

وای اگر باز ، رگ حیدریم برخیزد

باز ، شامات به یک لحظه بهم می ریزد

برسانید به گوش سلفی ها سخنم

که علمدار دفاع از حرم عمه منم

عمه خود فاتح میدان عراق و شام است

فکر فتح حرمش فکر و خیالی خام است

عمویم حضرت عباس به ما حساس است

چارهء کار به دست قلم عباس است

شیعه تا هست کسی قصد تقابل نکند

ایستادیم ، بگو  فکر چپاول نکند

پرچم گنبد عمه همۀ عزت ماست

نام عباس که آید سند قدرت ماست

کور خواندند ، حرم جای حرامی ها نیست

یک اشاره که کند حضرت سقّا کافیست

شاعر : مهدی مقیمی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

هر زمان از غیب برگوش درون

آیدم بانگ الیهِ الرّاجِعونْ

سیر تا عرش خدا،گر بایدت

اقتدا بر شاه بی سر بایدت

هرکه را شوری به سر ازکربلاست

مستحق اَلبَلاءُ لِلْوِلاست

در طریق عشقبازی و جنون

یک وضو باید بسازم من ز خون

ذکر استرجاعم آهنگ من است

سر به روی پیکرم ننگ من است

عاشقان را با تعلّق ها چه کار

سر به تن اینجا نمی آید به کار

آن گروهی کز تعلّق رسته اند

روز اول عهد،با خون بسته اند

 از تعلّق، از تعیُّن، رسته ایم

عهد را درعشق، با جان بسته ایم

 گر به جان ما را زَنَد مولا محک

لَیتَنا یٰا لَیتَنا کُنّا مَعَک…

حرف در این جایگه بایسته نیست

لاف عشق از چون منی شایسته نیست

أَمْ حَسِبْتُم خواند و شوری آفرید

عشق را معنا ازآن سر شد پدید

عشق آن باشد که عابس وار..مَرد

بی زره آیی به میدان نبرد

یا که چون آن عاشق شوریده حال

در نماز عاشقی رفتن ز حال

در حمایت از ولی، روح نماز

تیرباران می شوی و سرفراز

آن سعید،آن پور عبدالله بود

بنده ی آگاه این درگاه بود

قاف تا قاف جهان تا پا گرفت

عشق زین هفتاد و دوگل معنا گرفت

شاعر : وحید دکامین

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

تقدیم به مدافعان حرم

 

خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست 

سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست 

سرِ دین طعمه ی سرنیزه ی تکفیر شده ست 

هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست

گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست

روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها 

خون حق می چکد از ابروی محرابی ها 

باز هم حرمله… سرجوخه وهابی ها 

کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است

باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است

خط و ربطِ عرب ای کاش که کاشی گردند 

تا حرم همسفر “قافله باشی” گردند 

لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند

می زند قهقهه “القارعه” بر خامی شان

خون دین می چکد از “دولت اسلامی” شان

بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع!

هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع! 

در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع! 

عرش یک روضه ی داغ است که داغ و گیراست

عرش… گفتیم که نام دگر سامرّاست!  

شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست 

بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست 

وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست 

گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست!

جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست!

تا “بهار عربی” روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند 

وای اگر دست کجی پا به “نجف” باز کند 

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست

سینه ی “سنی و شیعه” سپر شیر خداست  

لخت خون جگر ماست به روی لبشان 

کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان 

لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان 

“نیل” را تا به “فرات” – آنچه که بود آتش زد

شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد  

بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند 

انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند 

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند 

بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد

از زمین غیرت “حجر بن عَدی” می جوشد  

گره انگار نه انگار به کار افتاده

 سایه سرکش ما گردن دار افتاده 

چشم بی غیرت اگر سمت “مزار” افتاده 

صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم

به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم   

سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات! 

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات! 

دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات! 

ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند

پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند

داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز! 

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز! 

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز! 

پایتان گر طرف “کرب و بلا” باز شود

آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود

خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است 

مفتی نفتی این حرملگان مزدور است 

قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است 

خار در چشم سعودی شده “بیداری ما”

باز کابوس یهودی شده “بیداری ما”

رگ بیداری ما شد شریانی که زدند 

بشنوی “بر دهل جنگ جهانی که زدند”

 پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند 

بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم

پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم

شاعر : احمد بابایی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : مدافعان حرم

حضرت زینب(س(مدافعان حرم

 

چادر ببند بر کمر و، انقلاب کن

شام خراب را سر شامی خراب کن

از ری، مدافعان حرم انتخاب کن

روی تمام سینه زنانت حساب کن

یاد عرب نرفته که فیروز زاده ایم*

تا پای مرگ، پای شما ایستاده ایم

مکرسقیفه نقشه ی خصمانه ریخته

در باغ دوست، آفت بیگانه ریخته

آتش اگرچه بر در این خانه ریخته

بی بی چه قدر دور تو پروانه ریخته !

ما که نمرده ایم، شما بی حرم شوی !

زهرای بی مزار در این شام غم شوی

پاییز را فراری خشم بهار کن

این قوم را دوباره به نفرین دچار کن

تیغی دو دَم به گرده ی طوفان سوار کن

اصلاً به ذوالفقار علی واگذار کن

این انتظار، جانِ جنون را به لب رساند

تمارهای شهر مرا، تا حلب کشاند

باید دمشق آینه ی کربلا شود

تا راز شوم شب زده گان برملا شود

تنها برای صبح، قمر خون بها شود

باید گره به دستِ علمدار وا شود

پس بی دلیل نیست، که اغیار جا زدند !

برگنبد تو، بیرق عباس را زدند**

 

* فیروز نام پارسی جناب ابولولو علیه رحمه است.

** این بیت اشاره به نصب پرچم حرم حضرت عباس(ع) برروی گنبد حرم حضرت زینب(س) توسط حزب الله لبنان دارد.

شاعر : وحید قاسمی

نظرات شما ( ۰ )
ادبیات مقاومت