صفحه اصلی » گنجینه محافل شهدا » متون محتوایی » ادبیات مقاومت » "شهدای دانشمند هسته ای و علمی"
شهدای دانشمند هسته ای و علمی (۲۴)
موضوع : شهدای دانشمند هسته ای و علمی

تقدیم به شهدای دانش

بگو به مردم کنعان … به شهدای دانش

دیگر صلاح نیست پریشان بایستند

مردان شهر تشنه ی باران بایستند

مردان شهر آمده اند از بهار خون

تا روز های مرگ زمستان بایستند

همدوش با سه رنگ ، سپیدند و سبز و سرخ

پای شکوه پرچم ایران بایستند

از نقشه های روشن این جاده های دور

در ابتدای راه خراسان بایستند

از شهریاری همه عالم گذشته اند

تا پای شهریار جماران بایستند

این خرقه های سرخ برازنده ی گل است

شایسته است سوی گلستان بایستند

شایسته است مثل تمام شهید ها

بر شانه های مردم تهران بایستند

سنگر هنوز تشنه ی این ایستادگی ست

باید که لاله های فراوان بایستند

این لاله ها به عطر اذان فکر می کنند

یارب مباد در شب زندان بایستند

ای داس ها ! هراس ندارند لاله ها

از اینکه در کنار خیابان بایستند

حتی اگر بهار نیاید به باغ شان

آماده اند سمت بیابان بایستند

فرصت شده است راهی هفت آسمان شوند

امروز در کنار شهیدان بایستند

یوسف عزیز ماست که از راه می رسد

باران بگو به مردم کنعان ، بایستند !

شاعر : امیر علی سلیمانی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : شهدای دانشمند هسته ای و علمی

*چند شعر سپید تقدیم به شهید احمدی روشن

 

1

نشانِ راهی‌ست که درستْ رفته‌ایم،

پیرهنِ شهیدی که توی

 

2

شهیدِ استواری‌های ایران،

شهیدِ تحریم‌ها و قطع‌نامه‌ها،

قابِ عکس‌ت میانِ گریه‌های ما می‌خندد.

 

3

 

خونی که از غیرتِ پیراهن‌ت بر خیابان ریخت

-شهیدِ درستیِ این راه- مصطفی!

قطرات‌ش بر همه‌جا پاشید؛

خیابان،

دانش‌گاه،

اشک‌های هم‌سرت،

ایمانِ دوستان‌ت،

و این شعر

که مرثیّه‌ی لب‌خندِ قابِ عکسِ توست

از زبانِ گریه‌های ما.

 

4

جبهه‌ای که تو بودی،

خطِّ مقدّمِ شهادت بود

در جنگِ جهانیِ سازمانِ ملل!

 

5.

ای کاش درختِ خیابانی بودم

که آغازِ پروازِ تو شد؛

این‌همه بال که تو داشتی،

زیاد بود از سرِ زمین.

 

 

 

6

حالا که در افقی دیگر طلوع کرده‌ای،

پایانِ روشن‌ت

اندوهْ را و حرمانْ را -هرچند سخت- می‌گذراند؛

وَ از همه‌ی گریه‌های جهان،

خاطره‌ی لب‌خندِ آخرِ توست

که در حافظه‌ی چشمانِ کودک‌ت خواهد ماند.

شهیدْ،

در آغوشِ پروردگارت آرام گیر و دعای‌مان کن

 

*غزلی از پروانه نجاتی تقدیم به شهدای علمی

 

خفاش ها که نور تورا برنتافتند

درکشتنت زهرسوی عالم شتافتند

 

بی اعتنا به این که تو یک صبح روشنی

قلب تو را به خنجر ظلمت شکافتند

 

در انتشار داغ تو جوشید آسمان

باران وابر گیسوی اندوه بافتند

 

دستان بیقرار تودر خاک سوگوار

ریشه زدندو راه به خورشید یافتند

چشم حسود کور که مردان آفتاب

ذرات را به بارقه ی جان شکافتند

شاعر : محمد مهدوی‌اشرف

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : شهدای دانشمند هسته ای و علمی

تقدیم به شهید مصطفی احمدی روشن

 

این را همه می دانند که آدمها از برجها مهمترند

و تروریستی که برجها را فرو بریزد

 

حتمن آدمها را فرو خواهد ریخت

یازده / سپتامبر / دو هزار و یک

 

تمرین آدم کشی بود

فرانسه

 

بعد از سقوط ژیروندن ها

تمرینهای سیاسی فراوانی انجام داد

 

از بزلان روسیه هم کشته های بسیاری بر جا نمانده است

این را هم همه می دانند که زنده ها بر جا می مانند

 

و کشته ها بعد از مدت کوتاهی

 

در طبیعت جذب می شوند

 

***

اسراییل با پشتکار بالا

هر روز تمرین و اجرا می کند

 

و انگلستان با اخبار بی بی سی

با تکرار اسراییل در بخشهای مختلف خبری

 

خودش را بیشتر آماده می کند

***

دولتها برای سیاست آدم می کشند

برای اقتصاد آدم می کشند

برای فرهنگ آدم می کشند

برای پزشکی آدم می کشند

برای فیزیک، گرایش هسته ای آدم می کشند

***

راویان اخبار و علم الرجال گفته اند که

مداد العلماء افضل من دماء الشهداء

عقلمان باور کرد

در خواجه نصیر درس خواندیم

در شریف درس خواندیم

در علم و صنعت درس خواندیم

در امیرکبیر درس خواندیم

از شهرستان آمدیم و در تهران درس خواندیم

اما دلمان باور نکرد

به همین خاطر هم پشت سر هم ترور می شویم

***

دولتها سالهاست که جنگ جهانی سوم را شروع کرده اند

و هواپیماهای جنگی شان را به عراق فرستاده اند

به افغانستان

به سازمان تجارت جهانی

هواپیماهای جاسوسی شان را به همه جا

حتی اتاق خوابها

همین شبهاست که یک هواپیما، پتو را از روی ما کنار بزند

دولتها سالهاست که جنگ جهانی سوم را شروع کرده اند

و موتورسیکلتهایشان را به ایران فرستاده اند

آنها نطنز را از دور

از تهران

زیر نظر دارند

مثلن از سید خندان

که دل پر خونی دارد

که آسفالت پر خونی دارد

و از نزدیک

از سازمان ملل متحد

کنوانسیون و پروتکل و قطعنامه و اعلامیه و بیانیه صادر می کنند

اگر چه این همه برای حفظ صلح و امنیت بین المللی، کم است

چون ما در جنگ جهانی سوم به سر می بریم

و خاموش کردن سیگار در پمپ بنزین

دردی را دوا نمی کند

شاعر : حبیب محمد زاده

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : شهدای دانشمند هسته ای و علمی

تقدیم به شهید روشن

 

باید به بادهای مجاور خبرنوشت

از داغ های کهنه و از داغِ سرنوشت

 

داغی به روی شانه ام از شهر مانده است

فُزتُ وَ رَبِ کعبه در این «دهر» مانده است

 

هرروز کربلاست علی اکبرم تویی

ای داغ سربه مُهر گلِ پرپرم تویی

 

پیچیده در سکوت من آوای نای تو

سهم تمام پنجره ها های های تو

 

شمر سیاه نعره برآورده در زمین

هفتاد و دو ستاره سر آورده در زمین

 

هفتاد و دو برای ابد بی نهایت است

هر روز نینوای تو در خون روایت است

کوفه هنوز شهر پُر از مکر و حیله هاست

کوفه هنوز تشنه خون های کربلاست

 

چون روبهان تشنه به خون مست کرده اند

مانند هنده در جگرت دست کرده اند

 

خفاش ها که طاقت دیدن نداشتند

فانوسی از نگاه تو «روشن» نداشتند

 

خون خوارها برای سرت سکه داده اند

یک شهر را به پای سرت سکه داده اند

 

دجّال های هرزه به بازار آمدند

با شیشه شکسته خریدار آمدند

 

خون زلال حنجره ات را کسی ربود

سوغات برده است به مهمانی یهود

 

غافل از اینکه خون تو آتشفشانی است

غافل از اینکه نام تو در عرش فانی است

 

غافل از اینکه دار به دوش اند شهر ما

غافل از اینکه باده فروش اند شهر ما

***

وقتی که نام «روشن» تو در زمان دوید

خواب تمام گله خرگوش ها پرید

 

خوابی که مثل سایه سنگین ابرهاست

خوابی که بغض حنجره شهر را درید

 

ما در پی معامله بودیم و دست هات

روی تمام فاصله ها خط خون کشید

 

تا کی اسیر چنبره عافیت …؟ چرا؟

پس کی به شهر پاک خدا می توان رسید؟

 

مثل کبوتری که به پرواز دلخوش است

هر روز یک کبوتر زیبای پر سپید؛

 

پرواز می کند که پر از حسِّ نو شود

پرواز می کند به فراسوی ناپدید

 

ما روسیاه عافیت زندگی شدیم

جاماندگان قافله عشق؛ روسپید!

 

آب و هوای شهر چه سرمست می کند

پیچیده است در نفس کوچه ها شهید

 

می گفت باغبان به من خسته گوش کن

هر چشمه است عصاره یک قله رشید

***

مادر هزار بار تو را بوسه داده است

تا اینکه قامت تو چنین ایستاده است

 

مادر به کوچه گفت که این باور من است

این شاخه نبات علی اکبر من است

 

وقت سفر رسیده برایم اذان بگو

از شوق پر کشیدنت از آسمان بگو

 

در چله مانده است چنین دلنشین شده است

با من دوباره باز بگو اربعین شده است

 

کنت معک برای تو تکرار می شود

نعم الامیر در تو پدیدار می شود

***

نا قابل است هدیه ما یا حسین جان

این یک دل است هدیه ما یا حسین جان

 

*شعری از سارا جلوداریان تقدیم به شهدای ترور

 

نوشتم اسمتو رو آینه ی دل

نوشتم اسمتو رو موج و ساحل

 

تو رو با لهجه ی بارون سرودم

تو رو با هق هق مجنون سرودم

 

صدات سمفونی ترانه ها بود

نگات نت دل انگیز خدا بود

 

نفسهات شمه ای از کربلا داشت

لبات زخم هزاران ماجرا داشت

 

تو رگهای وطن، عشق تو جاری

چه عطری مونده از تو یادگاری…

 

به این خاک مصیبت دیده سوگند

به این صید به خون تپیده سوگند

 

به این پایان، به این آغاز سوگند

به شور لحظه ی پرواز سوگند

 

نمی ذاریم که روح سرکش باد

شکوه ردپاتو پس بگیره

 

نمی ذاریم که سرمشق شهادت

تو متن خاطرات ما بمیره

شاعر : حامد حجتي

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : شهدای دانشمند هسته ای و علمی

*شعر زیبای مهدی جهاندار با تضمین غزلی از میلاد عرفان پور

 

تا چراغی در میان این شبستان روشن است

تا تنور نان گرم مرد چوپان روشن است

شک نکن قصد پلنگ تیز دندان روشن است

” امشب از داغی دوباره چشم تهران روشن است

یوسفی رفته است آری وضع کنعان روشن است”

 

تشنه اما مشک بر دوش آمدی نام تو چیست؟

خنده بر لب داشتی آقا و مولای تو کیست؟

بر مزار کشتگان عشق باید خون گریست

“گر چه در بزم حماسه هیچ جای گریه نیست

در هجوم شعله ها تکلیف باران روشن است”

 

تک سواران تیز می تازند در صحرا هنوز

از تلاطم باز ننشسته است این دریا هنوز

آتشی پیداست آنسوی بیابان ها هنوز

“باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز

این شبستان کهن با نور ایمان روشن است”

 

کی به اندک بادی اقیانوس لرزان می شود؟

کوه کی با یک خراش ساده ویران می شود؟

عاشق رفتن کی از رفتن پشیمان می شود؟

“کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟

آسمان ما که با خون شهیدان روشن است”

 

مرتضی تا بود کارش غیر شیدایی نبود

مجتبی می گفت: دیدم غیر زیبایی نبود

شد پشیمان هر کسی اینجا زلیخایی نبود

“مصطفی هم رفت آری او هم اینجایی نبود

مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است”

 

شاعر : مهدی جهاندار

نظرات شما ( ۰ )
ادبیات مقاومت