صفحه اصلی » گنجینه محافل شهدا » متون محتوایی » ادبیات مقاومت » "شهدای آتش نشان"
شهدای آتش نشان (۵۳)
موضوع : شهدای آتش نشان

تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان

 

می سوزد از فراق شما باغبان هنوز

در سوگ داغ بیست گل ارغوان هنوز 

سنگین شده است بغض و نفس ها به سینه ها

آتش زبانه می زند از عشقتان هنوز

آوار درد ریخته بر سینه هایمان

از چشم شهر می چکد اشک روان هنوز 

مادر سوال می کند از یوسفش … بگو …

دارد امید دیدن سروی جوان هنوز

در لا به لای آن همه آوار و زخم و درد

خاکستری بجاست از آن قهرمان هنوز ؟

چشم انتظار آمدنت بود دخترک… 

شاید نشسته کنجی از این بی کران هنوز

با لحظه لحظه سوختنت شعله می کشد

سر تا سر وجود وطن بی امان هنوز

اینگونه پر کشیدنت اصلا عجیب نیست 

دلداده ای به غربت یاسی کمان هنوز

می خواستی مدافع زینب شوی …؟ شدی… 

هستی مدافع حرم عمه جان هنوز

داری دفاع می کنی از مردمان شهر

با بالهای سوخته ات بی گمان هنوز

جسمت اسیر آتش و آوار و زخم هاست

روحت رها و مست سوی کهکشان هنوز

پرواز کن که حق تو بغض قفس نبود

پرواز کن که منتظر است آسمان هنوز

شاعر : نعیمه امامی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : شهدای آتش نشان

تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان

 

در آتش سوختی و ساختی افسانه‌ای دیگر

میان شعله‌ای دیگر، شدی پروانه‌ای دیگر

«بسوزیم و بسازیم»، این قرارِ قصه بود، اما

تو می‌سوزی و می‌سازند خان‌ها، خانه‌ای دیگر

دوباره اشک می‌باریم و می‌آید به گوش از دور

صدای جغدها این بار از ویرانه‌ای دیگر

سخن‌ها‌، نوشداروهای بعد از مرگ سهرابند

بیاید کاش تدبیری کُند، فرزانه‌ای دیگر

اگر دیدی، به عاقل‌ها بگو که چاره‌ای باید

که در این چاه، سنگ انداخته، دیوانه‌ای دیگر

من از بیگانگان نالیده‌ام اما بگو این زخم،

از آنِ آشنایی بود یا بیگانه‌ای دیگر؟

کبوتر سوخت، شاید تا رسد سودی به صیادی

که اینجا دامِ‌ دیگر پهن کرد و دانه‌ای دیگر

کمی ای کاش انسان‌تر شویم، ای کاش برخیزیم

از این آوارها، با غیرت مردانه‌ای دیگر

من امشب معنی‌ت را ای پدر! احساس کردم که

نمی‌یابم برای اشک‌هایم شانه‌ای، دیگر

شهیدی؛ شعله‌ها این را شهادت داده‌اند، ای مرد!

تو از آتش به جنت می‌رسی، … پروانه‌ای، دیگر

شاعر : قاسم صرافان

نظرات شما ( ۰ )
ادبیات مقاومت