صفحه اصلی » گنجینه محافل شهدا » متون محتوایی » ادبیات مقاومت » "جانبازان شیمیایی"
جانبازان شیمیایی (۷)
موضوع : جانبازان شیمیایی

دفاع مقدس-جانباز شیمیایی

 

در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد

یک بغل بغض و تاول و ترکش زخمهایی کران کران دارد

سرفه هایش پر از جراحت بود از لبش قطره قطره خون می ریخت

چفیه ی خاک خورده اش حالا نقشی از باغ ارغوان دارد

بین سینه بلال مجروحش غربت و داغ را اذان می گفت

باز هم روی شاخه ی لبهاش مرغ اندوه آشیان دارد

حجم بغضی که در گلو دارد کربلا کربلا مصیبت داشت

یاد شبهای حمله می افتاد روضه اش طعم شوکران دارد

السلام علیک یا باران السلام علیک یا عطشان

به فدای لبان خشکی که رنگ و بویی ز خیزران دارد

یاسها بین شعله ها پر پر خیمه می سوخت یا همان سنگر

ماند یک مشت خاک و خاکستر باغ گل صحنه ی خزان دارد

قمقمه مشک بچه های جنگ تیر باران شد از نفس افتاد

چشم عباسهای لب تشنه موج دریای خون فشان دارد

آتش تیر و بمب و خمپاره هر طرف سنگ و نیزه و شمشیر

قتلگاه فرشته ها اینجا ماجرا با سر و سنان دارد

تانک ها اسب های فولادی خاک کردند خاطراتم را

آه تنها پلاک و انگشتر یادی از نسل بی نشان دارد

این همه زینب به جا مانده بغض کردند و خون دل خوردند

‘گریه ی مادر شهیدی که چشم بر تکه استخوان دارد

ناگهان روضه در گلو خشکید گوشه چشمی به آسمان دارد

یک بغل بغض و تاول و ترکش زخمهایی کران کران دارد

شاعر : سید مسیح شاهچراغی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : جانبازان شیمیایی

دفاع مقدس جانباز شیمیایی

 

انبوه تاول برتنت سر باز کرده

این هم نشان دیگری از سرفرازی ست

تاول، نه! این ها مهر تأیید است مومن

تأیید معصومیت در عشق بازی ست

 

کپسول های سرد اکسیژن برایت

جز آه های بی ثمر چیزی ندارند

می خواهی آسوده شوی – حرف تو این است –

این سال ها انگار پاییزی ندارند !

 

این سرفه ها یاد آور یک عمر درد است

دردی که درعمق وجودت ریشه کرده

چیزی نمی گویی ولی می فهمم، آری !

مسمومیت خون تو را در شیشه کرده

 

حتی نفس با تو سر یاری ندارد

با این همه از هیچ کس شِکوه نداری

بر عکس هر ابری که می خواهد ببارد

ترجیح دادی بی صدا، نم نم بباری

 

امشب دوباره خاطراتت جان گرفته

یک چفیه و تسبیح و عکسی یادگاری

باید تو را توصیف کرد این گونه شاید:

شمعی که سرگرم است با شب زنده داری

 

فریاد تو با موج های “کرخه” رقصید

در عمق جان ” راین” هم حتی اثر کرد

چیزی بگو، حرفی بزن همراه بغضت

باید جهان را از شکوهت باخبر کرد

شاعر : سید محمد بابامیری

نظرات شما ( ۰ )
ادبیات مقاومت