صفحه اصلی » گنجینه محافل شهدا » متون محتوایی » ادبیات مقاومت » "امام خامنه ای حفظه الله"
امام خامنه ای حفظه الله (۲۱)
موضوع : امام خامنه ای(حفظه الله)،

مقام معظم رهبری

 

از کودکی ها خوب یادم هست

یک قاب عکس ساده بر دیوار

بابا صدایش می زد، “آقا جان”

می داشت بی بی، دوستش بسیار

***

هر بار چیزی می شکستم یا

که شیطنت در خانه می کردم

وقتی که می ترسیدم از بابا

می رفتم و آن را می آوردم

***

چشمش که توی قاب می افتاد

آرام زیر لب دعا می کرد

لبخند می زد عکس و آقاجان

اخم پدر را باز وا می کرد

***

بی بی برایم قصه ها می گفت

از همت والای آقا جان

می گفت در دنیا فراگیر است

از نهضت او مکتب قرآن

***

می گفت عباس و حسین من

سرباز آقاجان و قرآنند

اصلا ندارم غصه، میدانم

پیش خدا در عرش مهمانند

**

 

یک روز وقت امتحانها بود

دیدم زمین و آسمان لرزید

انگار نوری کم شد از دنیا

بوی عزا در کوچه ها پیچید

***

دیدم که بابا اشک می ریزد

پای نگاه گرم آقاجان

آن قاب را برداشت، با خود بُرد

–  آن روزها غمخانه بود ایران –

***

با اشک و بغض و ناله خوابیدیم

وقتی که چشمم باز شد فردا

دیدم که قابی تازه آورده

آن شب برای خانه مان، بابا

***

از آن به بعد آنجا دوتا قاب است

پیش نگاه روشن مادر

بالاتر از عکس شهیدانش

عکس دوتا سید، دوتا رهبر

***

می دانم اینکه مثل آقاجان

جا دارد او در سینه ی بابا

حالا دقیقا بیست و یک سال است

بابا صدایش می کند “آقا”

***

محبوب بابا، قلب من را هم

تسخیر کرده، مثل آقاجان

با خنده اش آرام می گیرم

آرامشی مثل همان دوران

***

حالا ولایت باز هم در راه

سربازهای تازه ای دارد

دارد مهیّا می شود میوه

پا جای پای ریشه بگذارد

***

با لطف حق، هرگز نمی افتد

این مملکت در دست نااهلان

باکی ز طوفان نیست وقتی هست

کشتی ما را نوح، کشتیبان

***

یک دشت لاله روح می گیرد

وقتی تبسم می کند آقا

فهمیده بسیار است در این نسل

چشم انتظار یوسف زهرا

شاعر : حامد اهور

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : امام خامنه ای(حفظه الله)، اطلاعیه و اخبار حسینیه، تابلو اعلانات حسینیه، چشمه معرفت-مباحث معرفتی،

مروری بر بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعى از مداحان اهل‌بیت علیهم‌السلام 11/1/1395

بسم الله الرحمن الرحیم

*مسئله‌ی مدّاحی در کشور ما یک پدیده‌ای است؛ شبیه این را ما در هیچ جای دیگری نداریم.این پدیده درخورِ کار علمی است؛ یعنی واقعاً جا دارد دانشجویان ما، اساتید ما، محقّقین ما بنشینند و روی این پدیده فکر کنند، کار کنند؛ هم تفسیر و تحلیل کنند، هم راه‌های علمیِ گسترش این را به ما نشان بدهند و یاد بدهند. ما در واقع دستِ‌کم گرفتیم این پدیده را؛ خیلی پدیده‌ی مهمّی است.

*خب، حالا شما به‌عنوان مدّاح وقتی میخواهید راجع به فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) صحبت کنید، اینها (معارف اهل بیت علیهم السلام) را باید بگنجانید در بیاناتتان، در شعرتان، در مدیحه‌تان. بله، مقامات معنوی ائمّه (علیهم السّلام) و فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) وقتی گفته میشود، دل مستمع روشن میشود، وقتی‌که شما مقامات معنوی را میخوانید، دل انسان روشن میشود، حالت حضوری پیدا میکند، حالت خضوعی پیدا میکند، این خیلی خوب است، اینها به جای خود محفوظ و لازم است لکن کافی نیست. حالا که حالت حضور پیدا شد، حالا که دلتان روشن شد، باید درس بگیریم؛ درس در این جملاتِ کاربردی است؛ یعنی بایستی کوشش بشود در هر منبری – چه در فاطمیّه، چه در عاشورا، چه در اوقات دیگر – درس از ائمّه (علیهم‌السّلام)، درس انسان شدن، درس کامل شدن، درس تقرّب الی‌الله گنجانده بشود. ما باید درس بگیریم، یاد بگیریم. صِرف محبّت کافی نیست. البتّه محبّت کارساز است امّا کافی نیست، ولایت لازم است. ولایت یعنی تولّی کردن، دنباله‌رَوی کردن، دست به دامن اینها زدن؛ راهی را که اینها رفته‌اند انسان آن راه را برود؛ این لازم است.

*پس من جمله‌ی اوّلم به شما برادران عزیز این است که در مدح این بزرگواران – چه حضرت زهرا (سلام الله علیها)، چه ائمّه‌ی هدا (علیهم السّلام) – حتماً از مباحث کاربردی‌ای که در زندگی اینها هست استفاده بشود.

*یک نکته‌ی دیگری که خوشبختانه امروز در جامعه‌ی مدّاح تا حدود زیادی رواج دارد، توجّه به مسائل جاری روز است که خب امروز اینجا شنیدید در بخشهای مختلفی راجع به مدافعین حرم و مسائل جاری روز؛ اینها خیلی مسائل مهمّی است، اینها مسائل اساسی‌ای است؛ نباید خیال کنیم که اینها از حیطه‌ی تدیّن ما خارج است. پیغمبر اکرم که سیّد خلق عالَم است و برتر از این بزرگوار هیچ موجودی را خدای متعال نیافریده است ،در زمینه‌ی مسائل جاری سیاسیِ کشورش – همان کشوری که آن روز وجود داشت و کشور کوچکی بود – نمی‌نشست فقط احکام نماز و روزه و توجّه و عبادت و نماز شب را به مردم یاد بدهد؛ نه، در همین مسجد مردم را جمع میکرد، آنها را به جهاد دعوت میکرد، آنها را به وحدت دعوت میکرد، آنها را به آگاهی در مقابل دشمن دعوت میکرد؛ همین حرفهایی که امروز برای من و شما مطرح است. مسائل روز مسائلی نیست که بشود از آن صرفِ‌نظر کرد.

*یک نظامی در دنیا، در این ظلم و زور، به وجود آمده است که درست نقطه‌ی مقابل آن چیزی است که امروز نظام جهانی بر آن استوار است؛ نقطه‌ی مقابلِ ظلم است، نقطه‌ی مقابلِ استثمار است، نقطه‌ی مقابلِ جنگ‌طلبی است، نقطه‌ی مقابلِ فساد است؛ آن نظام، نظام جمهوری اسلامی است. این نظام براساس اسلام، براساس دین، براساس تفکّرات اسلامی ناب به وجود آمده و یک جماعتی هم از اوّل در رأس این نظام قرار گرفتند که طبیعت اینها این است که از قدرتهای بزرگ نمیترسند و آن روحانیّونند. خب، وقتی‌که یک کشوری است که مردم این‌جوری فکر میکنند، سردمداران حکومت هم نمیترسند از هیمنه‌ی جهانی، این برای استکبار یک خطر عمده است، یک خطر کاملاً بزرگ است. لذا جبهه علیه آن تشکیل میشود؛ کمااینکه الان علیه جمهوری اسلامی جبهه تشکیل شده؛ نه حالا [بلکه] از روز اوّل انقلاب جبهه تشکیل شده؛ یک جبهه‌ی دشمن به‌وجود آمده، طبیعت استکبار این است که با یک چنین نظامی دشمنی میکند.

*[پس  دشمنان] یک جبهه تشکیل دادند که این جبهه امروز هم وجود دارد و از انواع و اقسام شیوه‌ها هم دارد استفاده میکند،از بیشترین ابزارها و وسیع‌ترین و سریع‌ترین ابزارها علیه جمهوری اسلامی دارند استفاده میکنند؛ جمهوری اسلامی [هم] باید خودش را آماده کند از همه‌ی ابزارها استفاده کند. از مذاکره استفاده میکند، از مبادلات اقتصادی استفاده میکند، از تحریم اقتصادی استفاده میکند، از تهدید به جنگ و سلاح استفاده میکند؛ در مقابل همه‌ی اینها بایستی نیروی دفاعی داشت.

*اینکه بعضی‌ها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است. چطور [چنین چیزی] ممکن است؟ اگرچنانچه نظام جمهوری اسلامی دنبال علم برود، دنبال فنّاوری برود، دنبال مذاکره‌ی سیاسی برود، دنبال کارهای گوناگون تجاری و اقتصادی برود – که همه‌ی اینها لازم است – امّا قدرت دفاعی نداشته باشد، توانایی دفاع کردن نداشته باشد، هر بی‌سَروپایی و [هر] دولت فزرتی (حقیر-سست) کذائی‌ای او را تهدید میکند که اگر فلان کار را نکردید، ما موشک میزنیم؛ خب اگر شما امکان دفاع نداشته باشید، مجبورید عقب‌نشینی کنید. قدرتهای دنیا که شما می‌بینید با صدای کلفت حرف میزنند، زور میگویند، غلط میکنند، حرفهای بد میزنند و زورگویی میکنند، بیشتر از همه به استناد همان سلاحهایی است که دارند؛ آن‌وقت ما در مقابل اینها بیاییم دست خودمان را خالی کنیم؟ سپاه که پیشرفتهای موشکی خودش را نشان میدهد، نه فقط مایه‌ی افتخار و مباهات ایرانی‌ها [است، بلکه] وقتی این موشکهای سپاه با این دقّت و با این زیبایی آزمایش میشود، خیلی از ملّتهای آزادی‌خواهِ دُوروبَر ما که دلشان از آمریکا و از رژیم صهیونیستی خون است، خوشحال میشوند. وقتی اینها انجام میگیرد، ما بیاییم اینها را بکوبیم و بگوییم آقا! امروز دیگر روز موشک گذشته! نه، روز موشک نگذشته. دشمن دائم در حال به‌روز کردن خود و آماده کردن خود است، [بعد] ما اینجا ساده‌لوحانه خودمان را عقب بکشیم و بگوییم نه؟

* [امروز] روزگارِ همه‌چیز است. روزگار مذاکره هم هست؛ باید در مذاکره قوی بود و جوری باید مذاکره کرد که بعد سرمان کلاه نرود. اینکه ما مذاکره بکنیم، روی کاغذ بیاوریم، بنویسیم، امضا کنیم، بعد آنها هم به‌حسبِ ظاهر یک کاری انجام بدهند منتها تحریمها برطرف نشود و تجارت راه نیفتد، پیدا است که یک اشکالی در آنجا هست؛ نباید بگذاریم این اشکالات به وجود بیاید و در آنجا هم باید خودمان را قوی کنیم.

*در اقتصاد درون کشور ما گفتیم اقدام و عمل. گفتن بس است؛ «دو صد گفته چون نیم‌کردار نیست». وقتی زیاد هم تکرار کردیم و مدام گفتیم اقتصاد مقاومتی، از دهن هم می‌افتد؛ یعنی تکراری که شد، یک چیز کسالت‌باری هم میشود؛ عمل کنیم. غرض این است که کشور احتیاج دارد.

*اینها همه یک طرف قضیّه است، کار و تلاشی [هم] که دشمن میکند برای تغییر باورهای مردم یک طرف قضیّه است. اینجا آن‌وقت شما[ مداحان] نقش ایفا میکنید، نقش پیدا میکنید؛ نقش مهم. شما از مدافع حرم هم که دفاع میکنید، خیلی کار باارزشی است. همین شعرهایی که خوانده شد، همین حرفهایی که زده شد، اینها خیلی باارزش است، در این تردیدی نیست – کمااینکه در دوران دفاع مقدّس، همین شعرهایی که خوانده میشد و همین سرودهایی که گفته میشد، خیلی تأثیر داشت؛ این بلاشک امروز هم این تأثیر را دارد – منتها در کنار این یک کاری هست که آن کار اگر اهمّیّتش بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ و آن تقویت باورهای جوانها است. دشمن میخواهد باورها را تغییر بدهد؛ باور به اسلام را، باور به کارآمدی نظام اسلامی را، باور به کارآمدی را، باور به امکان تداوم نظام اسلامی را.

*دشمن دارد روی باورهای جوانهای ما اثر میگذارد: «آقا چه فایده دارد، نمیشود، فایده‌ای ندارد». اینها آن میدانهایی است که جنگ روانی دشمن در این میدانها است و شما به‌عنوان مدّاح، میتوانید اثر بگذارید، میتوانید این جوان را از لحاظ بنیه‌ی فکری تقویت کنید.

* این که بنده گاهی اوقات اعتراض میکنم به بعضی از مدّاحی‌ها که مثلاً فرض کنید در عزاداری دهه‌ی محرّم وقتی انسان نگاه میکند – که گاهی می‌آورند عکسهایش را؛ حالا هم که دیگر این وسایل زیاد شده؛ البتّه بنده ندارم امّا گاهی می‌آورند به من نشان میدهند این عکسها و مانند اینها را – میبیند مثلاً در یک جلسه همه دارند همین‌طور میپرند هوا و می‌آیند پایین؛ خب، این چه فایده‌ای دارد؟ این چه تأثیری دارد؟ کجای این عزاداری است؟ اینکه من اعتراض میکنم، از هیجان جوانها بنده ناراحت نیستم؛ خب جوان اهل هیجان است، جوان منبع انرژی است و دائماً دلش میخواهد انرژی خودش را تخلیه کند؛ من از این باب [میگویم] که این وظیفه‌های بزرگ زمین نماند. وقتی‌که در یک جماعتی ده هزار جوان یا پنج هزار جوان جمع شدند و دلشان را دادند به شما، شما میتوانید با یک اجرای عالی، هنرمندانه و پُرمغز، اینها را تبدیل کنید به انسانهای کارآمدی که با عزم جزم بروند دنبال کار، میتوانید هم تبدیل کنید به آدمهای بی‌خیال، بی‌فکر، ناامید و از لحاظ معنوی تهیدست؛ این کار را هم میشود کرد. شما از این فرصت استفاده کنید و آن شقّ اوّل را انتخاب کنید. حرف من این است.

*مدّاحی ضمن اینکه مدح بهترین خلایق عالم است – موضوعش مدح بهترین خلایق عالم است که اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) باشند لذا شأن و رفعت والایی دارد؛ مدّاحی به‌طور طبیعی این است – امّا شما نگاه کنید ببینید مثلاً شاعری مثل دعبل خزاعی در قصیده‌ی «مدارس آیات» چه دارد میگوید؛ قصیده‌ی «مدارس آیات» آن قصیده‌ای [است] که حضرت [رضا (سلام الله علیه)] تشویق کردند و به او کسوه دادند و صله دادند. این قصیده‌ای است که اصلاً بساط بنی‌عبّاس را، فلسفه‌ی وجودی بنی‌عبّاس را زیر سؤال میبرد و آنها را محکوم میکند؛ یعنی سیاسی محض است؛ فقط این نیست که یک روضه‌خوانی محض و مرثیه‌خوانی محض باشد؛ نه، مرثیه‌خوانی لازم است امّا همان کاری که در کنار مرثیه‌خوانی انجام میگرفته، مورد توجّه ائمّه (علیهم‌السّلام) است. قصیده‌ی دعبل، قصیده‌ی کُمیت، قصائد گوناگون که شعرای آن‌وقت میگفتند، دیگران هم میخواندند و انشاد میکردند یعنی مثل شما که با صدا میخوانید، چه خود شاعر، چه دیگری، می‌آمدند و آنها را با صدا برای مردم میخواندند؛ وسایل تبلیغات جمعی عبارت بود از همینها؛ امروز شما از همینها میتوانید استفاده کنید؛ از وسایل تبلیغات جمعی بهره‌مند بشوید و مردم را هدایت کنید؛ این به نظر من کار بسیار اساسی‌ای است.

* موضوع مشغله‌ی شما و کار شما و همّت شما عبارت است از مدح اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) و بصیرت‌افزایی و بیدارگری مستمعین؛ بالاترین چیزها است، خیلی باارزش است، از این ارزش استفاده کنید. بحمدالله جمعیّت مدّاحها هم زیاد است؛ حالا این جماعتی که امروز اینجا تشریف آوردید که جماعت قابل توجّهی است لکن تعداد خوانندگان مدّاح در سرتاسر کشور بیش از اینها است؛ تعداد در همه‌جا بحمدالله خیلی زیاد است؛ افرادی هستند که علاقه‌مندند و به این کار میپردازند؛ به‌هرحال این یک رسالت بسیار مهم است، به این رسالت باید اهمّیّت بدهید. البتّه نقش مهمّی هم شعرا ایفا میکنند؛ شعرا که شعر را میسازند نقش مهمّی را ایفا میکنند؛ منتها شعر بدون اجرای خوب تأثیرش کم است و شما که آن اجرای عالی را، اجرای خوب را انجام میدهید، آن‌وقت تأثیر میگذارد.

*…باید تطهیر کنیم خودمان را؛ بدون طهارت باطن نمیشود به مقامات رسید؛ به حریم ولایت این بزرگوارها هم نمیشود رسید؛ طهارت باطن لازم است. طهارت باطن، با تقوا است، با ورع است، با ملاحظه است؛ ملاحظه‌ی دائمی و مراقبت دائمی از خود طهارت به‌وجود می‌آورد. خب البتّه ممکن است بر ما سیاهی‌هایی عارض بشود امّا راه پاک کردنِ آن سیاهی‌ها را هم خدا به ما نشان داده، یاد داده: توبه، استغفار. استغفار کنیم؛ استغفار، یعنی عذرخواهی کردن؛ «استغفر الله»، یعنی خدایا عذر میخواهم، واقعاً، قلباً از ته دل از خدای متعال معذرت بخواهیم؛ این استغفار است، این پاک میکند آن سیاهی را و آن لکّه را.

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : امام خامنه ای(حفظه الله)، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،

برشی از یک مثنوی بلند به مناسبت هدایت پیامبر گونه مردم در برگزاری شکوهمند انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی توسط حضرت امام خامنه ای

گشت از صدق و “دعا”ی بیشمار

“انتخابات عظیم”ی برگزار

قدردان “امت” اش “رهبر” شده ست

“خامنه ای”: نوح این کشور شده ست

بخت هر “دشمن” به “ذلت” تیره ماند

چشم دنیا بر “حماسه” خیره ماند

بنگریدش! “بوسعید” مهنه است

“حضرت سید علی” در صحنه است

در جهان “پیر” است با بخت “جوان”

با صلابت- “مقتدر”- یل- “مهربان”

دین و امت را بحق “فریادرس”

حضرت سید علی: “صاحب نفس”

“بی تفاوت” دیگران او: “غرق سعی”

حضرت سید علی قائل به: “وحی”

یک طرف: هر کس “خزف” یا گر صدف

حضرت سید علی در: “یک طرف”

گر نگفته: “نه”- به “الا” مانده اند

“همرهان” از حضرت اش “جا مانده” اند

دیگران: “معلول”- ایشان: “علت” است

حضرت سید علی یک “ملت” است

“حرف آخر” را “منادی” از نخست

“پیش بینی” های بر حق و “درست”

“صاحب” کرسی “عقل” و عاشقی ست

هر چه می گوید “درست” و منطقی ست

با خردمندی “زعامت” می کند

مثل “پیغمبر” هدایت می کند

از تمام “رهبران” ایشان سر است

بر سرش “عمامه پیغمبر” است

راه گام اش را به “زلت” پس ندید

این چنین “رهبر” به دنیا کس ندید

متکی بر: “دین” و قانون و نظام

بر “علی” زیبنده: عنوان “امام”

چون “امامیه” علی الاطلاق شد

“خامنه ای” بهترین مصداق شد

“اقوی” و اتقی و اعلم- “دیده ور”

“شمس” ما روشن کند چندین “قمر”

رهبرا! ای پیر! الله معک

وعده هایت شد: ثقه بی حرف و شک

چون “امام”ی در هدایت “بی نظیر”

نیستی از هیچ کس “منت پذیر”

شیعه را مشهور “خوش عهدی” شدی

چون به خلوت همدم “مهدی” شدی

“زهر” سهم دشمن ات- شیرین عسل!

حضرت عشقی قسم بر هر غزل

چشم بسته ما “مطیع” امر تو

دائم الشرب ایم “کوثر”: خمر تو

این حقیقت “نکته” صاحب تمیز

“فاتح” او در: “انتخابات” عزیز

شاعر : شجاع الدین ابراهیمی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : امام خامنه ای(حفظه الله)، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،

یادبود سال روز حماسه و بصیرت 9 دی

ولایت مداری

 

ای نوح ای ولایت کشتی نشین

ای موج موج خطبه تو آتشین

امروز موج حادثه در دست توست

طوفان ما اشارت انگشت توست

باز هم تکرار مکر عام و خاص

یک علی با بی نهایت عمروعاص

یک علی مظلوم همچون جد خویش

ظلم هایی دیده اندر حد خویش

کیستند این عمروعاصان شقی

کفر کیشان به ظاهر متقی

ای خداوندان ملک عافیت

والیان مسند اشرافیت

من یقین دارم مسلمان نیستید

چون ولی را تحت فرمان نیستید

من در این آشفته بازار شما

پرده بر میدارم از کار شما

گر شمایان نیستید اهل نفاق

مرگ خواهید از خدا بالاتفاق

این نماز و روزه و حج و زکات

بی ولایت چیست غیر از منکرات

جز ولایت وادی ایمن کجاست

ایمنی از شر اهریمن کجاست

بر ولای مرتضی مومن شوید

کز عذاب قهر حق ایمن شوید

گفت احمد با علی بیعت کنید

یا که در دین خدا بدعت کنید

بر ولای مرتضی کافر شدید؟

یا که از مولا مسلمان تر شدید؟

از چه رو چون کوفیان بی ولی

خرده میگیرید بر کار علی

با علی در بدر بودن شرط نیست

ای برادر نهروان در پیش روست

یا علی امشب تنور آماده کن

امتت را امتحانی ساده کن

تا شود معلوم خاص الخاص کیست

در دل دریای خون غواص کیست

پس از این در تب هنگامه ز پا ننشینم

در تب معرکه سرگرم دعا ننشینم

نکند مکر بنی صاعده تکرار شود

که علی در قفس خانه گرفتار شود

بنشین باده به کام دگران خواهد شد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

شاعر : مرحوم محمد رضا آقاسی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : امام خمینی(ره)، امام خامنه ای(حفظه الله)،

پانزده خرداد و یاد بزرگ مرد انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره)-سالگرد ارتحال

 

بازهم گر غمی به دل داریم

سالگرد غروب خورشید است

آفتابی که پرتو مهرش

چلچراغی ز نور توحید است

 

باغبانی که درجماران بود

باغبان تمامی گل ها

برگ برگ بهشت باور او

زد به سوی خدا بسی پل ها

 

آن ابرمرد عرصۀ تاریخ

با صلابت اگر قدم زد و رفت

با حضور همیشه روشن خویش

انقلابی رقم زد و رفت

 

آمد و با چراغ توحیدش

رهنمای ره سعادت شد

مثل جدش حسین، با ایمان

رهگشای ره شهادت شد

 

بعد چندین بهار، از گلزار

گر چه او رفته، عطر نابش هست

یاد او زنده است در دل ها

بهر این بوستان گلابش هست

 

چه گلابی که این شمیم ناب

عطر آزادی وشفابخش است

نام او در بهار آزادی

در فراسوی این چهان پخش است

 

سیدی از تبار پاک علی

پای در جای پای او دارد

جان خود را به کف گرفته و باز

روی دوشش لوای او دارد

 

او همان سید خراسانی ست

عزت از ثامن الحج دارد

به خداوندی خدا عمریست

چشم بر پرچم فرج دارد

 

نفس پاک این مسیحا دم

دیگران را به غیرت آورده

بهر گلزار آرزومندان

عطر پاک بصیرت آورده

 

زور گویان عالم هستی

هرچه قدرت فراهم آوردند

باز دیدند روی این میدان

پیش عزمش همه کم آوردند

 

به علی و به فاطمه سوگند

ما همه رهرو همین مردیم

راه او راه جد اطهر اوست

مرگمان باد اگر که برگردیم

 

گوش بر امر رهبری بیدار

همه جا با امام باید بود

عمر ما گر «وفائی» از کف رفت

عمر او مستدام باید بود

شاعر : سید هاشم وفایی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : امام خمینی(ره)، امام خامنه ای(حفظه الله)، اخلاقی و اندرز،

عرفانی-اخلاقی

 

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهرۀ بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامۀ زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقۀ پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

***

غزل مقام معظم رهبری

 

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهرۀ بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطۀ پرگار شدی

خرقۀ پیر خراباتی ما سیرۀ توست

امت از گفتۀ در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

شاعر : غزل امام خمینی (ره) و امام خامنه ای (حفظه الله)

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، امام خامنه ای(حفظه الله)

حضرت زهرا(س)-مدح-بیداری اسلامی-بصیرت-هجوم به بیت ولایت

 

منبر توحید ذاتا وامدار فاطمه است

حامل وحی است و وحی از آبشار فاطمه است

هم نبوت هم امامت در مدار فاطمه است

بهترین اوصاف رب در انحصار فاطمه است

لافتی تصدیق الا ذوالفقار فاطمه است

تا نوشتیم از خدا آیات کوثر جلوه کرد

نام زهـــرا آمد و الله اکبــر جلـوه کرد

عصمت زهرا شب قدر پیمبر جلوه کرد

گاه دختر جلوه کرد و گاه مادر جلوه کرد

نور خاتم جلوه ای از شاهکار فاطمه است

شهپر جبریل با رخصت از این در ، شد بلند

خاکبوسی کرد فضه ، عاقبت  زر ، شد بلند

تا به پای حضرت صدیقه با سر شد بلند …

رتبۀ ایمان سلمان صد برابر شد بلند

این مقام ویژۀ خدمتگذار فاطمه است

هست  زهرا “قاب قوسینِ ” مصلای علی

جانماز فاطمه است عرش معلای علی

این علیِ فاطمه است و اوست ، زهرای علی

روی گردنبند زهرا نام زیبای علی

… روی سربند علی نقش و نگار فاطمه است

دین ، بدون فاطمه نوعی لطیفه سازی است

از تن سرزندۀ اسلام “جیفه سازی ” است

ننگ بر فکری که دنبال خلیفه سازی است

رهبری با شیوۀ شورا سقیفه سازی است

رهبر زهرایی ما افتخار فاطمه است

درد ما این است دین بازیچه تزویر شد

واژۀ تکلیف ، ذبحِ واژۀ تدبیر شد

دیدی آخر غفلت بسیار دامن گیر شد

آی حزب الله برخیزید ، آقا پیر شد

تحت فرمان ولی بودن شعار فاطمه است

خسته ایم از زُهد تو خالیِ دنیا دوست ها

خسته ایم از طرز اسلام اروپا دوست ها

وای از لبخند استکبار دون ، با دوست ها

از خطاب تندرو گفتن ، به آقا دوست ها

این میانه رو  شدن ها انکسار فاطمه است

لشکر اسلام در خیبر ، توکُـل بایدت

سوریه ، لبنان ، یمن ، دست توسُل بایدت

اربعینی در ریاضت ها تکامُل  بایدت

تا چهل ساله شدن قدری تحمـُل بایدت

اربعین انقلاب ما بهار فاطمه است

رفت زهرا پشت در ، در با شتاب آتش گرفت

در هجوم تیرگی ها آفتاب آتش گرفت

شعله ها بالا که میرفتند آب آتش گرفت

فاطمه می سوخت اما بوتراب آتش گرفت

این وسط مسمار خونی اشکبار فاطمه است

آتش افروزان پر پروانه را انداختند

عده ای با پا در کاشانه را انداختند

پیش دختر مادری ریحانه را انداختند

پیش مادر نیز مرد خانه را انداختند

مرتضی با دست بسته بی قرار فاطمه است

عاقبت تابوت تشییع بدن آماده شد

فاطمه کم کم برای پر زدن آماده شد

زینبش با دیدن آن سه کفن آماده شد

عاقبت هرطور بود این پیرهن آماده شد

کربلا دعوا سر این یادگار فاطمه است

می رسد بالای گودال و زمان می ایستد

مادرش می آید و نبض جهان می ایستد

خواهرش بالای تل سینه زنان می استد

شمر بر روى جسمی نیمه جان می ایستد

ناله ای می آید آه غصه دار فاطمه است

شاعر : محمد جواد پرچمی

نظرات شما ( ۰ )
موضوع : ولادت حضرت زهرا(س)، شهدا و دفاع مقدس، امام خامنه ای(حفظه الله)، اخلاقی و اندرز، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، اشعار برگزیده حسینیه،

حضرت زهرا(س)-مدح-شهدا و بصیرت

 

حق نعمت نتوان کرد ادا رحمان را

که عطا کرده به ما آینۀ قرآن را

تربیت یافتهٔ مکتب وحی نبوی ست

قوت مدحت او نیست مدیحه خوان را

آسمان ها و زمین روشنی از او دارند

عرشیان خیره شوند این شجر رخشان را

بهجت قلب نبی، کوثر جوشان رسول

عطر سیبی که معطر بکند رضوان را

در عبادات نبی، وقت مناجات علی

افق معرفتش خیره کند انسان را

کیست آزاده تر از بانوی تقوی و عفاف

که شکوهش شکند شاکلۀ شیطان را

مرحم زخم پدر بود به پیکار احد

باید از فاطمه آموخت چنین عرفان را

معجز فاطمه آن نیست که با دست دعا

ردّ طوفان کند و حکم کند باران را

معجز فاطمه آن است که با تیغ بیان

خوب منکوب کند سلطنت طغیان را

هست روشنگری فاطمه اعجاز بزرگ

نیست داعیهٔ انکار چنین رجحان را

بندگی کرد خدا را به همه ابعادش

او که آموخت به ما بندگی منّان را

مادر ما نه فقط شیعگی آموخت به ما

بهر این شیعه شدن داد به ما امکان را

قدر کوثر نکند درک مگر همتایش

جز علی شرح نشاید که کند برهان را

وصف صدیقه کجا و سخن ناقص من

واگذارید به ابرار چنین میدان را

بهتر آن است دم از خطبۀ جانانه زنیم

تا که تطهیر کند بارش کوثر جان را

***

کیست تا فهم کند درد و غم پنهان را

یا که مرحم بنهد زخم دل سوزان را

همه دیدند که برخواست به عزم مسجد

انسیه همره خود خواند بسی نسوان را

خاطر شهر پر از خاطرهٔ احمد شد

تا که انداخت ردا قامت نور افشان را

تا لبش خطبه به نام ازلی کرد شروع

ملک از هر سخنش برد دُر غلتان را

جان فدای کلماتش که به شیوایی محض

اول خطبه کند حمد و ثنا سبحان را

سخنانش به فصاحت همه پیغمبر وار

این چنین کرد تصرف دل هر انسان را

ایها الناس! بدانید که من فاطمه ام

که خدا داده به ما عزت جاویدان را

جاهلیّت چه شد از یاد شما شد، مردم!

پشت کردید چرا قافلۀ رضوان را

ای غدیر آمدگان! قصه بیعت باقی است

با چه عذری بشکستید چنان پیمان را

چه شد آن روحیۀ رزم و سلحشوریتان

نام و نان برده مگر از دلتان فرقان را

با شمایم! مگر این آیه فراموش شده

که اولوالامر سزاوار بود فرمان را

نه علی بود که با فتنه گران می جنگید؟

تا فراگیر نبینید دگر طوفان را؟

من به تکلیف الهیم عمل خواهم کرد

می کشم باز بر این فتنه خط بطلان را

به شکوهش، به جلالش، به قیامش سوگند

خطبه اش ریخت به هم دایرۀ امکان را

***

باز تجدید کنم مطلع این عنوان را

بازخوانی کنم این دفتر و این دیوان را

راستی فاطمه از ما چه توقع دارد؟

نقش ما چیست در این خطبه، بدانیم آن را

نه، روا نیست که از فاطمه گوئیم ولی

درد او را نشناسیم و غم دوران را

ذاکران! این همه اندوه به عالم اما

واژه هامان همه گفتند فقط هجران را

شاعران! از خط و خال این همه گفتیم ولی

شعر امروز نزیبد مژه و مژگان را

قلم امر به معروف بگیریم به دست

مگر از جامعه بیدار کند وجدان را

بیش از این ها نشویم از شهدا جا مانده

درد امروز بصیرت طلبد درمان را

شیعه فرزند زمان است خدا می داند

برنتابد ستم کفر و تب کفران را

شعر بیداری اسلامی امروز این است:

امت فاطمه! دریاب مسلمانان را

هست آزادی بحرین چنان خرمشهر

کیست رزمندۀ جانباز چنین میدان را

ای خوش آن نغمه که آهنگ جهان آرا بود

خیز، سربند ببندیم همه گردان را

به خدا وعدۀ پیروزی مولا حتمی است

شیعه تا قلب اروپا ببرد طوفان را

باز هم میکده عشق به پا خواهد شد

ساقی از جام ولا جرعه دهد رندان را

باز هم سفره ای از کرب و بلا پهن شود

شهد شیرین شهادت رسد این عطشان را

مادر! امروز دلم یاد شهیدان کرده است

یاد آن طایفۀ پیش خدا مهمان را

دوستانم همه رفتند و نبردند مرا

چه کنم من؟ چه کنم این غم بی پایان را؟

جای شکر است خدا را ز دم روح الله

که سپرده به مسیحا نفسی بستان را

رهبر نهضت ما شکر خدا زهرائی ست

نفس نافذ او اوج دهد ایمان را

پسر فاطمه هم ارث بَرَد از مادر

روح امید دمد مملکت سلمان را

بس جوادی و حسینی است ولی نعمت ما

به رضا می سپرد سال به سال ایران را

بی ولایش نکند دم ز عدالت بزنیم

دست، هیهات، رهانیم چنین دامان را

ما همه گوش به فرمان تو هستیم علی

بی قراریم نثار تو کنیم این جان را

دست زهراست نگهدار علمداری تو

تا به مهدی برسانی عَلم قرآن را

ای فروزنده تر از تابش خورشید، رُخت

جلوه کن بر من و بگشای لب خندان را

شاعر : محمود ژولیده

نظرات شما ( ۰ )
ادبیات مقاومت