شهدای مفقود الاثر

منتشر شده در ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
اندازه قلم

برای شهدای مفقود الاثر

 

گلی به دست تو دیدیم و کوله ای بر دوش

 هنوز مانده سخن های آخرت در گوش

و کفش های تو را مادرت چه محکم بست

 نیامدید چرا کفش های خاکی پوش؟

چه رودها که به پشت سرت گریسته شد

 و خشک شد دلمان ای سوار ابر فروش!

و دفتر غزلم نذر غیرتت ای مرد!

 که از هجوم کلاغان رسیده بود به جوش

در آن شبی که تو رفتی تمام شهر شنید

 که خواند ساقی کوثر: بیا عزیز و بنوش!

ببین برای تو امشب کلاه می بافم

 به یاد کودکی ام، مهربان بیا و بپوش

به خاک جبهه قسم خورده ام که می آیی

 و عشق گفته بزرگ است این قسم! خاموش!

و از تمام تو ای بیکران، برایم ماند

 کلاه پشمی بی سر… و کوله ای بی دوش!

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*