شهدا

منتشر شده در ۰۹ اسفند ۱۳۹۵
اندازه قلم

شهدا

نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای

نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای

نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی

نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای

سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم!

ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای

توکیستی گل پرپر که درعبور از خاک؟

میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای

نمی شناسمت اما چه می درخشی تو

که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای

تو آن قدر به خدای امید نزدیکی

که دست سبز گشایش برای هر گره ای

دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود

برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*