شهدا و دفاع مقدس

منتشر شده در ۰۸ اسفند ۱۳۹۵
اندازه قلم

شهدا-دفاع مقدس

 

وانهاده‏ست به میدان بدنش را این‏بار

 همره خویش نبرده‏ست تنش را، این‏بار

 تا ز مرز خودی خود گذرد، تجربه کرد

 پا نهادن به سر خویشتنش را این‏بار

 زین سپس خلوت او معبد ابراهیمی‏ست

 که شکسته‏ست بت ما و منش را این‏بار

 آن قدَر رفته در این مرحله از خویش که من

 خوانده‏ام فاتحۀ آمدنش را این‏بار

 مثل یک موج در آغوش خطر حس می‏کرد

 لحظۀ آبی دریا شدنش را این بار

 تا از او گَرد تعلّق نشود دامنگیر

 همه دیدند به دریا زدنش را این‏بار

 دل من چشم تو روشن، که نسیم آورده‏ست

 بویی از رایحۀ پیرهنش را این‏بار

 سینه‏سرخان مهاجر که روایت کردند

 بال در بالِ مَلَک پر زدنش را این‏بار:

 دیده بودند به تشییع شقایق‏هامان

 بر سر دست ملایک، بدنش را این‏بار

 بی نشانی‌ست نشانی که ز ما می‏ماند

 می‏سپاریم به خاطر، سخنش را، این‏بار

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*