شهدا و دفاع مقدس

منتشر شده در ۰۸ اسفند ۱۳۹۵
اندازه قلم

شهدا و دفاع مقدس

 

»پس پدر کی ز جبهه می آید؟«

باز کودک ز مادرش پرسید

گفت مادر به کودکش که «بهار،

غنچه ها و شکوفه ها که رسید«

 

باز کودک ز مادرش پرسید:

»کی بهار و شکوفه می آیند؟«

گفت مادر که «هر زمان در باغ

غنچه ها لب به خنده بگشایند«

 

روز دیگر سراغ باغچه رفت

کودک ما به جست و جوی بهار

دید لب بسته است غنچه هنوز

بر لب غنچه نیست بوی بهار

 

گفت: «ای غنچه های خوب، چرا

لبتان را ز خنده می بندید؟

زودتر بشکفید و باز شوید

آی گل ها، چرا نمی خندید؟«

 

گاه با غنچه ها سخن می گفت

گاه خواهش ز غنچه ها می کرد

گاه گلبرگ غنچه ای را نرم

با سر انگشت خویش وا می کرد

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*