صفحه اصلی »
اخبار » اخبار محافل شهدا » متن های روایتگری های حاج حسین یکتا

متن های روایتگری های حاج حسین یکتا

منتشر شده در 24 جولای 2016
اندازه قلم

متن های روایتگری های حاج حسین یکتا

  مهمانی خصوصی…   مسئول اطلاعات ارتفاعات بمو  “رضا پرویزی ” برای من میگفت : شب که میرفتیم شناسایی،یه لحظه صخره ها ریختُ بچه ها آویزون شدند هیچ راهی نداشت،نمیتونستم بگیریمش . برید صخره بمو را ببینید، بمو دیدنیه! صخرهای در آسمون،دیوارهای در آسمون میگفت : نگاهش میکردیم. اون هم مارو نگاه میکرد . چه کارش کنیم؟ عراقیها از لای سنگهای لب […]



 

مهمانی خصوصی…

 

مسئول اطلاعات ارتفاعات بمو  “رضا پرویزی ” برای من میگفت :
شب که میرفتیم شناسایی،یه لحظه صخره ها ریختُ بچه ها آویزون شدند هیچ راهی نداشت،نمیتونستم بگیریمش . برید صخره بمو را ببینید،
بمو دیدنیه!
صخرهای در آسمون،دیوارهای در آسمون میگفت : نگاهش میکردیم. اون هم مارو نگاه میکرد . چه کارش کنیم؟
عراقیها از لای سنگهای لب صخره یه چیزایی احساس کرده بودند . یه لحظه گفت : سلام منو به امام برسونیدُ بگید : هر آنچه از دستمون بر میآمد انجام دادیم . شهادتین گفت و دستش رو ول کرد.

وقتی تو یادمانا فضا خصوصی میشه مهمونی خصوصی میشه آروم آروم باد می گیره باد که می گیره گرد و خاک می شه یعنی چی مهمونی خصوصی می شه؟
گفت : یعنی این که استخوون بچه ها رو بردند؛ گوشت شون کجاست؟ خونشون کجاست؟ پوستشون کجاست؟ قاطی خاکاست می خوره به صورت زایٔرا !!

روایتگر
حاج حسین یکتا



 

لیست گردان…

 

فرمانده گردان به من میگفت : لب شط بودیم هور بودیم شطی بودیم خواب دیدم  امام عصر عج رو  آقا گفت : لیست گردان رو بده . میگفت:
لیست گردان را دادم خدمت  آقا امام زمان عج آقا با خودکار قرمز زیر بعضی از اسمها خط کشید زیر هر اسمی خط کشید تو عملیات شهید شد..
لیست ما کجاست؟ اسم ما کجاست؟ زیر اسم کی آقا خط سبز کشید؟ آقا میگه میخوام با خودکار سبز خوشگل برای عاقبت اینا خط بکشم اینایی که اومدن برای شهیدایی که نمیشناختن ندیده بودن اینایی که ندیده خریدار شدند میخوام با خودکار سبز خط بکشم که 

اَللّهٌمَ اَدِّب بِه آداباً مهدی و اَخلِقْ باَخْلٰاقَنَا الْمَهدی

امام عصر عج اول صبح حکم مأموریتهاشو بین شیعه هایش تقسیم میکنه تو برو این کار رو بکن ما جز اون مأموریتایٔیم ؟ رابطه ی ما با  امام زمان عج چه جوریه؟ اینجا کی مهر استاندارد گرفت؟ ایزو نه هزار فلان اینه مهم میخوام بگم شما الان امضا گرفتید؟ اینجا سر قلم خیلی به زمین نزدیکه ما دنبال خاک بازی و تانک و توپ و تیرش نیستیم. ما دنبال دل دادگیش هستیم

روایتگر
حاج حسین یکتا



 

کی مگه شهیدا مردن…

 

پسر ارمنی اومده به سردار باقرزاده می گفتش : حاج آقا سلام یه ارمنی ارمنی! بعد مامان دکتره الان سرطان گرفته دکترا جوابش کردن نه یه خواهش از شما دارم گفته بود چه خواهشی داری ؟ گفته بود : مامانم میگه که مادرش که پزشکه ارمنیه دم مردن ما ارامنه رسممون بر این است که جنازه رو با تابوت می ذاریم تو قبر، این جوریه دیگه، دیدید دیگه با تابوت می ذارن.

تو فیلم های خارجی مسیحی هم دیده باشید مادر درخواست کرده اگه میشه من خیلی امید دارم به این  شهداء این  شهداء به درد من می خورن این تابوت هایی که گمنام ها رو توش تشییع می کنن تو شهرها و رو تریلی به این آقای باقرزاده بگید میشه منو بذارن توی اون تابوت . با اون تابوت  شهید گمنام  بذارن تو قبر بعد آقای باقرزاده گفته بود : این هم پیشونی بند یا حسین شهیده
به  جمجمه‌ی شهید مفقوده . این رو هم بده به مادرت . می گفت : وقتی فوت کرد بسته بود بهش و گذاشته بود تو قبر 

روایتگر

حاج حسین یکتا



 

شهوت شهادت…

 

شب کربلای پنج پلاکش رو کند و پرت کرد تو کانال پرورش ماهی گفت : چه کار داری میکنی ؟
چرا پلاکت رو میکنی؟
الان تیر میخوری، مفقود میشی؛ گفت :فلانی من هر چی فکر میکنم .امشب تو شلمچه ما تیر میخوریم با این آتیشی که از سمت دژ میاد دخل ما اومده
من یه لحظه به ذهنم گذشت اگه من شهید بشم جنازه ی ما که بیاد مثلا جلوی فلان دانشگاه عجب تشییعی میشه!
به دلم رجوع کردم دیدم قبل از لقاء خدا و دیدار خدا شهوت شهادت دارم میخوام با کندن این پلاکه با نیامدن جنازه یقین کنم که جنازهای نمیاد که تشییع بشه که جمعیتی بیاد و این شهوت رو بخشکونم. تیر خورد و مفقود شد . مفقود شد؟
اگه مفقود شد چرا خاطرهاش گفته میشود؟
چی برا خدا بود و تو ابر کامپیوتر خدا گم شد؟
خدا یه زیر خاکی هایی داره نگه داشته روز قیامت رو کنه خدا بگه دیدید ملائک خدا؟
ببینید این هم جوون بوده

اون جا فتبارک الله أحسن الخالقین رو ثابت میکنه

روایتگر
حاج حسین یکتا



 

خاطره ای از شهید جعفر میانجی…

 

در طلاییه سه شهید پیدا کردیم ، پاهایشان با سیم تلفن کلاف شده بود و دستهایشان از پشت بسته شده بود . خاک ها را کنار زدند متوجه شدند استخوانهای سینه و جمجمه این بچه ها روی زمین کتاب شده است بعد معلوم شد که دست و پای این شهدای عزیز را قبل از شهادت بستند کنار هم خواباندند با شنی تانک از روی سینه و جمجمه بچه ها رد شدند .

این نوع جان کندن آسان است که انسان تقاضای بازگشت کند اینجا سِری در کار است که چنین جان کندن بسیار سخت و دشوار دوباره طلب می شود وقتی رفتیم در اون مسجد و در اون حسینیه در مراغه خوابیدیم ، من از صبح دیدم شهید جعفر احمدی میانجی خیلی منقلبه ؛ جعفر چته ؟ 

هیچی نگفت هیچی نگفت بعداً  از زیر زبونش کشیدم گفت : دیدم  امام زمان(عج) رو  . اومد داخل مسجد و داشت پتو رو بچه ها می انداخت یخ نکنن پس : بچه ها!!! یه کار کنید آقا بیاد  ! 

روایتگر

حاج حسین یکتا



 

گفت مامان کار خودتو کردی…

 

این قدر دعا کردی تا جنازه ی من پیدا شد کار خودتو کردی ؟ حالا خوب شد ؟ جیگرت خنک شد ؟ حالا برات بگم حالا که پیدا شدم و تو جیگرت خنک شد
و تو خوشحال شدی ، آوردی منو تو گلزار دفن کردی ، قبرم و به قول خودمون اسمشو نوشتی حالا برات بگم : ما مفقودها که تو بیابونا افتاده بودیم برا خودمون شبا خلوت داشتیم و به همه ی ما مفقودها حضرت زهرا(س) سر می زد و مادر همه ی ما تو اون بیابون گمشده ، خانوم بود .
از اون موقعی که تو این قدر دعا کردی و دعات مستجاب شد و ما پیدا شدیم . این بزم ما رو به هم زدی من دیگه توی جمع اون شهدایی که در محضر  حضرت زهرا (س) هستند نیستم . آمدم توی جمع شهیدای با نام و نشون به ظاهر دنیا.

روایتگر

حاج حسین یکتا



 

اینجا بهشت خوب خداست…

 

گفت : میری جبهه مامان جون . کی می آیی ؟ 
گفت : انشاءالله  شب عروسی دختر خاله میام .
گفت : دختر خاله که ۱۶ سالشه . کو تا عروسیش ؟
رفت جبهه ، دقیقاً ۱۱ سال بعد ، شب عروسی دختر خاله ۲۶ سال شده ، استخوانهای مفقودش اومد.
اینا رسیدند . نرسیده بودند که نمیرفتند ؛ اینجا هوایی که میچرخه به اذن شهیدا میچرخه . اینجا به خدا حساب کتاب داره ویه عده رو دارن تو این بهشت خوب خدا تربیت میکنن .
فقط مواظب باشید ! الان آوردنت تو بهشت ، فقط به درخت ممنوعه نزدیک نشی . بیرون می اندازنت ! این هم به شما بگم  . همتون قرار نبود بیایید .
خیلیها قرار نبود بیان ولی الان اومدن . خیلیها هم قرار بود بیان اما دَم آمدن ، نیومدن چون دعوت نشده بودند .

روایتگر

حاج حسین یکتا



 

چرا شهیدا دارن دل تورو میبرن…

دل خدام رو بردن ! میدونی چرا بردن ؟ چون پشت پا به هرچی دنیا بود زدن . حالا حساب کن اونا پشت پا به این دنیا زدن پاشدن رفتن تو جبهه که دیگه نامحرم نبود . دیگه آهنگ و موسیقی و دی وی دی ، وی سی دی و بلوتوث و موبایل نبود . هیچی نبود .خدا بود و خدا بود و خدا بود .
خاکریز بود و خاک و بیابون . دعا بود و گریه بود و ندبه . رو‌به‌رو هم شهادت بود .
بچه ها بخدا قسم از شهدا جلو میزنید . اگه کوفتتون بشه صحنه ی گناه و واردش نشین . بخدا قسم از شهدا جلو میزنین . اگه رعایت کنین قلب امام زمان عج نلرزه . بخدا قسم از شهدا جلو میزنین اگه تو این جهاد اکبر در مقابل اون جهاد اصغر که اونا رفتن که توش جهاد اکبر و خودسازیم بود مواظب باشین . معرفت و بصیرت . بچه ها کل زندگی مسابقه الی اللهِ . نکنه تو این مسابقه کم بیاریم .

روایتگر
حاج حسین یکتا



 

مطالب مرتبط
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*